دشمنان حکیم ارد بزرگ

Posted by . in Apr 13, 2012, under Uncategorized

http://www.tradea.org/uploads/o/orodism/1748.jpg

دشمنان حکیم ارد بزرگ

دشمنانی نظیر 1- پان ترک های ایران و کشورهای منطقه 2- حزب وطن و مصالحه ملی افغانستان که هویتی مارکسیستی کمونیستی دارند 3- پشتون های مورد حمایت اعراب 4- موافقین جهانی سازی و دهکده کوچک جهانی در ایران که مخالف هویت ملی ما هستند
Leave a Comment more...

دانلود کتاب دشمنان ارد بزرگ

Posted by . in Jul 05, 2010, under دانلود کتاب دشمنان ارد بزرگ

کتاب دشمنان ارد بزرگ به همت بابک پرچمی

کتاب دشمنان ارد بزرگ

از : بابک پرچمی

تعداد صفحات : 128 برگ

حجم کتاب : 896 کیلوبایت

فرمت : پی دی اف PDF

تاریخ انتشار : تیرماه 1389

برای دانلود کتاب “دشمنان ارد بزرگ”

می توانید از یکی از سرورهای زیر استفاده کنید :

سرور یک

سرور دو

سرور سه

سرور چهار

سرور پنج

Leave a Comment more...

بخش ها و فهرست مطالب سایت

Posted by . in Jul 04, 2010, under بخش ها و فهرست مطالب سایت

Leave a Comment more...

پیشگفتاری بر مجموعه دشمنان ارد بزرگ

Posted by . in Jul 04, 2010, under پیشگفتاری بر مجموعه دشمنان ارد بزرگ

گاهی از طریق شناخت درست دشمنان انسانهای سرشناس می توانیم به نکاتی دست یابیم که شاید به صورت عادی کمتر به آنها توجه نماییم . ارد بزرگ فیلسوف و متفکر حال حاضر ایران نیز همچون هر انسان برجسته دیگری دارای دشمنان بسیاریست که می توان آنها را به سه دسته کلی تقسیم نمود .

1- کسانی که مخالف تحقق نظریه قاره کهن هستند ( همانند پان تورکهای ایران )

2- کسانی که مخالف نظریه “کهکشان اندیشه” ارد بزرگ هستند و در واقع به دنبال تحقق نظریه دهکده کوچک جهانی می باشند .

3- دشمنان تاجیک ها و فارس زبانان افغانستان (همانند پشتونهای افراطی افغانستان )

برای شناخت بهتر دشمنان اندیشه های ارد بزرگ نگاهی خلاصه خواهیم داشت بر آنچه ارد بزرگ می گوید ، و یا وجود دارد .

1- نظریه قاره کهن

ارد بزرگ در نظریه قاره کهن حوزه تمدنی ایران را در قالب یک قاره جدید مطرح می‌کند قاره ایی از کشمیر و پامیر تا مدیترانه این قاره شامل بیست کشور می‌شود. تا کنون بحث‌های بسیاری برای تحقق این خواست انجام شده و همچنان ادامه دارد و صد البته بزرگترین مخالفین این نظریه تجزیه طلبان کشورهای این محدوده هستند چرا که آنها از روح همگرایی و نزدیکی کشورهای منطقه احساس خطر می‌کنند. ارد بزرگ جایگاه ایران در قاره کهن را همانند یونان در اروپا می‌داند یعنی یک مادر فرهنگی بزرگ که بخش اصلی گنجینه تاریخی و فرهنگی قاره را در خود دارد. او به صراحت از تبانی شرق و غرب برای بلعیدن حوزه فرهنگی مرکز جهان یاد کرده‌است نظریه او مبتنی بر سخن فردوسی است که می‌گوید سلم و تور دو فرزند فریدون که یکی بر غرب و دیگری بر شرق جهان حکومت می‌نمودند برای تصاحب این سرزمین ایرج حاکم منطقه قاره کهن (نامیست که ارد بزرگ بر منطقه‌ای از کشمیر تا مدیترانه نهاده‌است) را می‌کشند. و او می‌گوید قاره کهن امروز توسط آسیا و اروپا بلعیده شده‌است. در نظریه قاره کهن ارد بزرگ قاره‌های آسیا و اروپا متجاوزین به حریم قاره کهن معرفی شده‌اند. قاره کهن از کوهستان پامیر و کشمیر آغاز و تا مدیترانه ادامه می‌یابند و ۲۰ کشور در داخل آن قرار می‌گیرند.

2- نظریه کهکشان بزرگ اندیشه

نظریه کهکشان بزرگ اندیشه دقیقا نقطه عکس نظریه دهکده کوچک جهانی مارشال مک لوهان کانادایی است او با دلایل مستدل ثابت می‌کند جهان رو به انفجار اندیشه‌های گوناگون است. ارد بزرگ پیش بینی نموده که تعداد وبلاگها و سایتها بزودی چندین برابر جمعیت کل جهان بشود و برای هر سئوالی دهها راه حل پیدا می‌شود که بعضا مغایر هم هستند.او رشد ترجمه داده‌ها را باعث تشدید جریان حاضر می‌داند و در نهایت معتقد است رستاخیز و انقلابی در صحنه اندیشه در حال شکل گیری است. و در آخر بر این اصل پای می‌فشارد که ایرانیان بخاطر پیشینه سترگ و بزرگشان و همچنین خلاقیت و نو آوری در صحنه اندیشه می‌توانند پاشاهان آینده این کهکشان باشند.

3- دشمنان ارد بزرگ در افغانستان

در مورد پشتون های افراطی افغانستان و ارد بزرگ جریان پیچیده است . دستگاه های اطلاعاتی برخی کشورهای عربی و بخصوص امارات متحده عربی و عربستان در تهیج روحی و خرابکاری در جنوب افغانستان با کمک پاکستان همکاریهای دراز مدتی داشته اند . آنها برای آنکه نقش خود را به عنوان مداخله کنندگان اصلی در اوضاع داخلی افغانستان کمرنگ کنند مدام سعی می کنند حضور صرفا معنوی ایران در افغانستان را بیش از حد بزرگ جلوه داده و کارهای خود را به ایران نسبت دهند آنها با شانتاژهای مداوم متاسفانه گوش هایی برای حرفهای خویش یافته اند که بازخورد آن را در جایی نظیر فیس بوک می بینیم در تایپیک : ارد بزرگ و احمدشاه مسعود سعی در تغییر نام افغانستان به خراسان را داشته اند ! .

سه شخصیتی که همواره مورد اهانت آنها بوده است عبارتند از : احمدشاه مسعود ، ارد بزرگ و استاد ربانی … در میان تایید کنندگان بحث جنجالی فیس بوک می توان نام مقامات ارشد پشتون را دید . که البته هنوز معلوم نیست واقعا این اسامی متعلق به آنان است یا که خیر .

مردم عادی کشورهای فارسی زبان ارد بزرگ را به واسطه جملات و پندهای حکیمانه اش می شناسند . و البته بخش اصلی شخصیت ارد بزرگ در همین سخنان دیده می شود اما متاسفانه عرصه تقابل های اجتماعی گاهی همه دستاوردهای فکری اندیشمندان بزرگ را هم تحت شعاع خود قرار می دهد و دشمنان بی مهابا همه افتخارات بزرگان را در کام خواسته های خویش می سوزانند و یا حتی به کلی انکار می کنند !.

نکته :

در مجموعه ایی که در اختیار دارید اهانتهای بسیاری خواهید خواند که از همه شما به خاطر نقل قول آنها پوزش می طلبم . اما همین اهانت ها می تواند چهره دشمنان ارد بزرگ را بیشتر و بهتر به نمایش بگذارد .

Leave a Comment more...

مهرزاد / ازآقای هخا چه خبر؟

Posted by . in Jul 03, 2010, under مهرزاد : مخالفت با ارد بزرگ در وب سایت مفاهیم

همه به یاد داریم که چندسال پیش شخصی که خودرایک زرتشتی آزاده می نامید، چگونه بادعوت جوانان به خیابان برای مبارزه باجمهوری اسلامی، جوانان خام وساده این مملکت رابدست ماموران رژیم سپرد.وبعد…دیگرخبری ازوی نشد.انگارکه اصلانیاموده بودووجودخارجی نداشت . آقای هخا حرفهای زیبایی می زدوجوانان رادعوت می کرد تا با گل دادن به مامورین تادندان مسلح حکومت اسلامی این رژیم رابه زیربکشدوقول می دادکه خودش باهواپیمابه ایران می آیدودعوت!جوانان رالبیک می گوید.

یادم می آیدجوانی خام رادیدم که داشت به خیابان می رفت تادستورات هخارااجراکند.وقتی که ازوی پرسیدم تاچه اندازه این مردرامی شناسدوحرفهایش راقبول دارد،جوابی نداشت.من اورانجات دادم.فقط بایک کلمه.گفتم(“خر”نشو)

من نمی دانم واقعاماچگونه مردمی هستیم که عنان اختیارخودرابه راحتی دردست هرکسی که تعدادی جمله زیبامی گویدمی دهیم وازخودنمی پرسیم که اوواقعاکیست؟وبدبختی بیشترماآنجاست که همواره احتیاج به لیدر”رهبر”داریم تایک مدیر.

برداشت ماجهان سومی هاازرهبربابرداشت دیگران بسیارمتفاوت است.درجهان سوم رهبر،هرکسی باشدمابایدبرایش پیروانی چشم وگوش بسته ومطیعانی بی چون وچراباشیم.درحالی که رهبری درکشورهای مدرن،نوعی مدیریت است.آقای جرج واشنگتون رهبراستقلال امریکا،فردی نبودکه مدعی اندیشه های بزرگ ونجات بخش برای امریکاباشدوبخواهدمردم امریکاراگردهم آوردتابنیانی نودراندازند.وی بامردم خودهمراه شدتامطالبات خودراپیگیری کنند.بعدازآن هم ادعایی نداشت.اواعتقادداشت کشورمال مردم است وپس ازاستقلال،این مردم هستندکه تعیین کننده سرنوشت خودشان هستند.

امادرجهان سوم قضیه به گونه ای دهشتناک زمینه رابرای هرآشوبی فراهم می آورد.ورهبری که پس ازان قدرت رادردست بگیرد،پیرومرادی است که حتی سرفه اش هم هم مقدس است ولابدمعنایی داردکه باید به آن توجه نمود.

واماامروزداستانی دیگر.ماجرایی دیگروخدامی داندپس ازآن چه خواهدشد.

مردی باتکیه برشعارهای موردپسندمردم وتکیه براندیشه های قدیمی ومنسوخ شده سعی برآن داردتاقاره ای نوبیافریندونظمی جدیدبیارایدکه به اعتقادخودش راه حل مشکلات ایرانیان وبرون رفتی ازبن بست است.وچه بسیارعجیب است که وجه اشتراکات زیادی بااندیشه ها حاکم برسیاستمداران غالب درنظام جمهوری اسلامی دارد.

گفتم شعارهای موردپسند مردم .پارسی زبان باتازیان بنابه هزاران دلیل میانه خوبی ندارند.عده ای که بااسلام مخالفند،آنهارامنشامشکلات خودمی دانندکه باحمله به ایران وبراندازی نظام زرتشتی موجبات بعدی رافراهم آوردند.عده ای که اسلام راقبول دارند،درگیرشاخه های مختلف اسلام هستندوهمدیگررابه شدت نقدمی کنند.لایه ای میانه که هم مسلمانندوهم عرق ملی دارندنیزبنابه هردودلیل مذکور،نمی توانندتازیان رابپذیرند.حکومت جمهوری اسلامی هم که دیگرازدست حکومتهای عربی خسته شده است وباناامیدی ازادامه روندقبلی خودسعی داردبرای خودش متحدانی دیگرگردهم آوردکه البته دراین موردباآقای اردبزرگ هم عقیده است.

آقای احمدشاه مسعودازدوستان نزدیک جمهوری اسلامی وآقای اردبزرگ است.

سیاست غربزدایی وبدبینی نسبت به غرب وجه اشتراک دیگردیگرآقای اردبزرگ باجمهوری اسلامی است .

دسته بندی مردم جهان به “خوب وبد”ازدیگرمواردی که براندیشه های استادوطیف وسیعی ازمذهبیون داخل کشورحکمفرماست.

پاسخ دختر تنها به مطلب مهرزاد

نویسنده: دختری تنها
شنبه 12 تیر1389 ساعت: 17:21
از این صحبتهای شما و تصویر جهان سبزتان ( قالب و رنگ سایت تان )، و همچنین مطلبی که همگام با شعارهای خاتمی در رد لیدر مردمی فرمودید ! حدس می زنم شما هم یکی از سبزهایی باشید که به بن بست مردمی رسیده اید !
و حالا زبان به شکوه گشوده اید که چرا مردم اینور می روند و چرا آنور !؟
خود شما در مورد جرج واشنگتون می گویید (( آقای جرج واشنگتون رهبراستقلال امریکا،فردی نبودکه مدعی اندیشه های بزرگ ونجات بخش برای امریکاباشدوبخواهدمردم امریکاراگردهم آوردتابنیانی نودراندازند.وی بامردم خودهمراه شدتامطالبات خودراپیگیری کنند.بعدازآن هم ادعایی نداشت.اواعتقادداشت کشورمال مردم است وپس ازاستقلال،این مردم هستندکه تعیین کننده سرنوشت خودشان هستند. ))

پس جرج واشنگتون با مردم خود همراه بود ؟!
حالا شما چرا همراه نیستید و زیان به انتقاد از مردم گشوده اید ؟!
اینکه معترضین سبز نتوانستند مردم را چون گوسفند به کام خواسته های خویش بکشانند از دیدگاه شما غیر قابل بخشش بوده و حالا باید مردم را به جهالت عمومی متهم نمود ؟!

نویسنده: دختری تنها
شنبه 12 تیر1389 ساعت: 17:23

مردم را آن قدر ساده فرض کرده اید که برایشان مثال هخا را می آورید و خود را با یک کلمه ((خر نشو)) به یک جوان ! مُنجی مردم می دانید ؟؟؟!
همان موقع هم مردم نظری به هخا و امثالهم نداشتند ! شما عاشقان برنامه های سیاسی ماهواره ایی غرق در گرداب مطالب آنها بودید .
مردم مسیر خودشان را می روند .
باید بپذیرید مردم ایران دیگر بازیچه عده ایی غوغا سالار شانتاژ گر نمی شوند . کسانی مثل گنجی ها و عبدی ها و کرباسچی ها !
سازمان مجاهدینی ها و غیره …
به نظر من اینها سالهاست امتحان خود را پس داده اند و آن چه رخ داد آخرین تلاتم این گروه از تشنگان قدرت بود .
کسانی که در طی 30 ساله گذشته خود را بخوبی به مردم نشان داده اند .

مطلب شما چند وجه داشت :
1- آوردن نام هخا برای اثبات حقیر بودن مردم ایران که بازیچه هستند !
2- انتقاد از رهبری عمومی مردم برای رسیدن به نوعی هرج و مرج عمومی
3- انتقاد از اندیشه وحدت گرای ارد بزرگ و انکار دید منطقه ایی مسالمت آمیز
4- انتقاد از سیاست غربزدگی ایرانی
5- انتقاد از تضاد منافع ایران و کشورهای عربی

نویسنده: دختری تنها
شنبه 12 تیر1389 ساعت: 17:29

هخا یک نام مرده بیش نیست پس معنای برای حتی تمثیل قرار دادن او نیست . ارد بزرگ نه سیستم تبلیغاتی داشته و نه دارای بلند گویی برای انتقال اندیشه هایش . او یک فرد ایرانی است که برای تامین منافع ملتش دو نظریه جهانی داده است و در هر دو نظریه حقوق همه ملل به رسمیت شناخته شده و دید او تهاجمی نیست . ارد بزرگ در نظریه قاره کهن از ایجاد قاره ایی در حوزه تمدنی ایران باستان سخن می گوید (همانند قاره اروپا که بر مدار تمدن یونان می گردد ) در قاره کهن (حوزه تمدنی ایران باستان) تمدن ایران پایه و بیس اصلی خواهد بود و بیست کشور بزرگ در داخل آن جای می گیرند . این بستر فرهنگی موجب ارتقا سطح همکاریهای ملتهای هم فرهنگ شده و تضمین کننده منافع ملی ماست .
نوشته اید : آقای احمدشاه مسعود ازدوستان نزدیک جمهوری اسلامی وآقای اردبزرگ است.
حالا این بد است یا خوب ؟ ! چون بحث شما بر محور کوبیدن ارد بزرگ است پس این را مایه شرمساری ارد بزرگ می دانید !
حال آنکه احمد شاه مسعود مردی بود که باعث غرور فارسی زبانان و تاجیک ها ی افغانستان بود با این وجود او نگاهش ملی بود و در کنار خود همیشه از همه اقوام آن کشور بهره می گرفت !
حالا یک شخص میهن پرست که جانش را در راه هدفی مقدس از دست داده از دیدگاه شما مرتود است و نشانه بی ارزشی ارد بزرگ می باشد ؟!

نویسنده: دختری تنها
شنبه 12 تیر1389 ساعت: 17:34

آیا باید آمریکا و اروپا برای ارد بزرگ سوت و کف بزنند تا خوب باشد ؟!
وحالا که منافع ملی کشورمان ایجاب می کند همه همراه هم باشیم باز از دیدگاه شما تاسف بار است ؟

در آخرین پست شما شعری از شاملو دیدم .
یک سئوال پیش می آید و آن اینکه چرا همه خاطرخواهان شاملو (کسی که از مایکل جکسون تجلیل می کرد و فردوسی را حرامزاده می نامید و موسیقی سنتی ما را عرعر می دانست!!!) و از جمله شما به هویت ملی ما می تازید و لیبرالیسمی را تبلیغ می کنید که تنها نمود آن تسلیم شدن در مقابل فرهنگ منحط غرب است . هویت ملی و تاریخی ایران را باید در برابر فرهنگ غرب ذبح کرد تا لایق حیات شویم ؟ فرهنگی که با سرشت و خوی ما ایرانیان از هوا تا زمین متفاوت است .

پاسخ مهرزاد به دختر تنها :

دوست گرامی من هیچ اصراری ندارم که باورکنی یاخیرکه; من فقط چیزهایی رانوشتم که به ذهن خودم می رسید.حالااگه نوشته هایم باعث رنجش شمایاهرکسی دیگری شده همین جاازهمگی پوزش می طلبم.
چه می شودکرد. افکارواندیشه های من پس ازسالهایی که ازعمرم میرود،به اینجارسیده است.اعتراف می کنم که سخت معتقدبه جهان وطنی درمقابل تعصبات قومی وملی هستم.اعتراف می کنم که شدیدامخالف جنگ هستم.واعتراف می کنم که نوشته هایم براساس باورهایم است.وهمچنین اعتراف می کنم که ازدست شمادوست گرامی که به من سرمی زنی ونظرات خودت رامی نویسی،نه تنهاچیزی به دل نمی گیرم که سپاس گذارهم هستم ومطمئن باش که نظرت وحضورت برای من غنیمتی بزرگ است.سربلندوشادکام باشی.

کل مطلب بالا از آدرس زیر و بخش نظراتش برداشت شده است
http://mafahime.blogfa.com/post-32.aspx

Leave a Comment more...

دشمنان ارد بزرگ و احمد شاه مسعود در فیس بوک

Posted by . in Jun 30, 2010, under پشتونهای افراطی (دشمنان زبان فارسی و مردم غیر پشتون افغانستان) و دشمنی با ارد بزرگ

در طی سالهای گذشته تایپیکی در فیس بوک ایجاد شده که تقریبا اکثر مردم افغانستان متصل به اینترنت آن را دیده اند و در ایران هم بسیاری شاهد آن بوده اند این تایپیک از سوی یک پشتون افراطی راه اندازی شده است به نظر می رسد وی از پشتون های ضد تاجیک است . به آدرس زیر :
http://www.facebook.com/pages/nqsh-ard-bzrg-w-ahmdshah-mswd-dr-tghyyr-nam-afghanstan-bh-khrasan/67877331655

او خود را , دشمن فاشیزم و بی عدالتی معرفی نموده است . در این تایپیک بدترین اهانت ها را به ارد بزرگ و احمدشاه مسعود به بهانه کتاب ” نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان” روا داشته است در توضیح تایپیک موهن خود در فیس بوک این مقاله علی احمد قندهاری را گذاشته است :

نویسنده
afghani

پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض شود!

نقشه شوم عوض کردن نام افغانستان به خراسان از زمان مسعود جنگ سالار بیشتر رواج پیدا نموده ، فکر می کنم نباید مانند صنف اولی ها با این فرزندان ناخلف افغانستان برخورد کنیم مقاله و تحریر های بسیاری نوشته شده اما فکر می کنم ریشه این حرفها از فریبخوردگان افکار آدمهایی مانند ارد بزرگ باشند باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. محترمان باور کنید این آدم های مرفوع القلم که حرجی بر آنها هم نیست ، می خواهند قوم ما را نابود کنند این قلم ها به بیراهه میروند افغانستان را می خواهند با همه عقده شان از هم بپاشند بیشک که نام خراسان هم ناکام است پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان جواب دندان شکنی با این فرزندان ناخلف کشور داده است که می خوانیم : افغانها ازموقف تجزیه طلبی قوی کوشان وحلقه دوستان او که از شش سال باینطرف با نشر مقالاتی در(امید)، این جریده ستمیشعار وتفرقه انداز، در پی تجزیهً افغانستان افتاده اند، آگاهی کامل دارند. حدود شش سال قوی کوشان وعنایت الله شهرانی درامریکا طرح «فدراسیون» را برای افغانستان ریختند واین موضوع مبحث گرم جریدۀ امید درمدت دوسال بود، ولی ملت شریف افغان آنرا نپذیرفت. قبل از کودتای ثور وتاسیس رژیم کمونیستی تره کی _امین، عنایت الله شهرانی توسط آقای عبدالقیوم قویم( استاد پوهنحی ادبیات، از مردم شمال افغانستان) بحزب خلق وقوی کوشان از طریق خانمش بحزب پرچم شامل شده بودند و بعد از تاسیس حکومت خلقی، قوی کوشان بحیث تایپست حفیظ الله امین درصدارت وعنایت الله شهرانی که قبلاً یک اسیستانت پایان رتبه بود بحیث رئیس دیپارتمنت هنرهای زیبا در پوهنحی ادبیان کارمیکردند، واین دونفر در فضای سیاسی مساعد آنوقت درمحافل ومجالس حزبی باهم آشنا شده بودند.
قوی کوشان درعین زمان یادداشتها ومقالات میر محمدصدیق فرهنگ را درکابل تایپ میکرد وتوسط قوی کوشان یاد داشتهای شخصی فرهن گرا در امریکا بقسم یک رساله تایپ کرد ونام آنرا فرهنگ« افغانستان در پنج قرن اخیر» گذاشت. فرهنگ که شاگرد دبستان مارکسیزم بود وباین جهانبینی سخت علاقمند، رویدادهای تاریخ افغانستان را از زاویۀ جهان بینی مارکسیزم یادداشت نموده که مفاهیم«ملیتها»، اصالت«قومی»، “فیدرالیزم”،”طرد دین” و” طرد اقتصاد سرمایه داری” چوکات اساسی آنرا تشکیل میدهد. این مفاهیم در یادداشتهای شخصی فرهنگ پرورده شده وشاگردان او به پیروی افکار ناقص فرهنگ را یک افتخار میشمارند و پیوسته آنرا بروی مردم میکشند. درحالی که میر محمدصدیق فرهنگ لیسه استقلال راتمام نکرده و در هیچیک دانشگاه تلمذ ننموده، بلکه مطالعه شخصی وپیروی از معیارهای مارکسیزم_ لنینیزم برای او در بین کمونیستهای” کور” افغان موقف”استاد یک چشمه” را بخشیده بود.
پادشاه سابق با وعده وزارت وسفارت، فعالیت های کمونیستی فرهنگ را قسما و موقتاً بطی ساخت وچند سالی او را بحیث سفیر بکشور چسلامحلواکیا فرستاد، اما با رویکارآمدن رژیم کمونیستی ببرک کارمل، رفیق فرهنگ بحیث مشاور اقتصادی دولت کمونیستی مقرر گردید و او با همکاری نزدیک با مشاورین شوروی طرح و پلان یک جامعه کمونیستی را برای کشور و مردم افغان ریخت که مفهوم فدرالیزم باساس شناخت ملیتها و ولایات واجد مشخصه قومی در رأس قرارداشت، ولی رژیم مزدور کارمل حتی باسپاه سرخ این پلان را درافغانستان تطبیق نتوانست، و هنگامی که فرهنگ بناکامی طرح غیرملی خود متوجه شد، ازکابل با پاسپورت سیاسی و اعزاز و امتیازات دولتی به دهلی رفت، و بعد به امریکا_ بکشوریکه فرهنگ در نوشته ها و بیانیه های حزبی خود قبلاً آنرا “امپریالیزم جهانخوار” مینامید_ پناهنده شد و دراینجا بود که رفیق فرهنگ لباس دیموکراسی امریکا را در بر کرد واز بیرق ۵٢ ستاره ئی با ایدیالهای آن سخت دفاع میکرد.
بعد از تبلیغ جدی وشدید طرح فدرالیزم که همکاران حلقۀ (امید) برای مدت دو سال هرچه درچانته داشتند با سیاهی بروی امید نقش کردند و سرمقالات امید با طمطراق زیاد از تاسیس دولت فدرالی درظرف چند ماه آینده بخوانندگان خود وعده ومژده میداد، اما مردم شریف افغانستان حتی ازبکهای افغان که عنایت الله شهرانی بالای آنها حساب میکرد، این طرح بیگانه و مضر برای افغانسان را نپذیرفتند. برادر مهتر شهرانی که درآن وقت معاون رئیس دولت بود دریک بیانیه خود پلان فدرالیزم را رد وتقبیح نمود و به برادرجوان خود سفارش کرد از این راه کج برگردد. آنگاه جریده امید که از نگاه سیاسی بی مضمون شده بود وتقبیح نمود یگانه موضوعی که چند صفحه هرشماره آنرا سیاه میساخت، قتل احمدشاه مسعود پنجشیری بود که به حیث پیغمبر با القاب(علیه السلام) ازو یاد میشد واو را بحیث “سرقوماندان همه جبهات جهاد”،”فاتح جهاد”،”ناجی افغانستان”، ناپلئون آسیا وغیره وغیره توصیف میکرد.
تصویر پسر ١٣ سالۀ احمدشاه مسعود پنجشیری با لباس دگر جنرالی که در روز هشتم ثور(جشن شورای نظار) رژه میرفت صفحات امید را منقش ساخته بود، این پسر جوان افغان از چند سال باینطرف درایران تحت تربیت دولت ایران قرار دارد. خلاصه برای مدت دو سال دیگر هرچه در امید سیاه شده بود، تصاویر بازندگی نامۀ احمدشاه مسعود قهرمان ساختگی خودش بود، آنهم بنحویکه قرارداد خاینانه و وطنفروشانۀ احمدشاه مسعود پنجشیری را با سر قوماندان سپاه شوروی که خود و جبهۀ پنجشیر خود را بضد ملت مسلمان افغان دراختیار شوروی قرار داده بود، وهم همکاریهای متداوم مسعود پنجشیری را با رژیم های کمونیستی کابل، یا ذکر نمیکردند و یا ازآنها بقسم اقدامات قهرمانانه و ابتکار و نبوغ سیاسی مسعود پنجشیری، این خاین ملی که یکطرف با روسها و جنرالان کمونیستی رژیم کابل نقشه های جنگی میساخت و در عین زمان همان نقشه های جنگی را با جاسوسان سیاCIA مطرح وهدایت میگرفت، درشماره ١٠١ مجله آئینۀ افغانستان نشر شده، ثبوت مستندی از خیانت ووطن فروشی او بشمار میرود.
البته همه خبردارند که جریدۀ امید که از پنجسال باینطرف بحیث ناشر افکار واهداف«شورای نظار» موقف گرفته وحتی قبل از تاسیس حکومت شورای نظار درکابل، آقای سیدمخدوم رهین و قوی کوشان از طریق امید وهم در رسانه های رادیوئی در امریکا از:”پاکسازی زبان فارسی”(که مقصد آن اخراج کلمات متداول پشتو از زبان دری است) ، و شعارهای “تاجیک فوق همه”، “یا تخت است یا تابوت” و”برادر کلان مرده” وغیره تبلیغ ودفاع نموده، این شعار ها حتی در دوره حکومت خوجه ئین ربانی در جریده امید بتکرار نشر ودفاع میشده است. ولی در جریان دونیم سال اخیر، همکاران امید مفهوم فدرالیزم و تشخیص«ملیتها» را که میراث تبلیغات دورۀ اشغال شوروی میباشد، درقالب الفاظ و کلمات پیچانده و از آن کلمۀ جدید”افغانستانی” را تراشیدند. قوی کوشان وستمی شعاران شامل حلقه امید ادعا میکنند که کلمه «افغان» تنها بقوم پشتون مختص بوده، تاجیکها وسایر اقوام مسکون در کشور”افغان” نیستند، بلکه«افغانستانی» میباشند.
این ادعا را فقط چند نفر وابسته به شورای نظار دامن زده به پیش انداخته اند، درحالی که سه قوم بزرگ وذیخق افغانستان (توده های تاجیک، اوزبک، هزاره وغیره) بداخل کشور هرگز باین فکر نبوده بلکه اقوام شریف اوزبک وهزاره هویت ملی “افغان بودن” را رسماً پذیرفته اند. قابل تذکراست که شخص قوی کوشان بسویه بکلوریا قرارداشته از علم زبانشناسی وهجده شهبه آن که یکی (ریشه شناسی) میباشد بهره علمی ندارد ورهبر واستاد او درین مسایل سیدمخدوم رهین بوده که باهم قرابت باجگی هم دارند. بعد از تقرر رهین بوزارت اطلاعات وکلتور که ازآنجاهم امید را حمایت ورهنمائی میکند، آقای خواجه بشیراحمد انصاری بحیث تئوریسن وآقای داکترعبدالواسع لطیفی( اصلاداکتر طب)_ هموکه در دوره خلقی تره کی بحیث رئیس پوهنحی طب مقرر شد واولین مجلس استادان پوهنحی را عوض بسم الله الرحمن الرحیم، بنام نامی رهبر کبیر افتتاح کرد_ بحیث پیشکاره و”اوقی” امید اخذ موقف نموده اند، مقالاتی که بنام های مستعار «رها» و «علی یاور» و غیره و غیره، بشمول سرمقالات شخص قوی کوشان ، بتائید و دفاع از اختراع «افغانستانی» چاپ میشوند، که هدف آن تجزیه ایلات افغانستان باساس تشخیص قومی میباشد، ازنظر دوشخص فوق الذکر میگذرند و یا زیر نظر آنها تهیه وآماده میشوند که فقط مسئولیت نشرآنها به قوی کوشان تعلق میگیرد_ بعبارت دیگر قوی کوشان با قوم پشتون و زبان پشتو بدبینی وعناد شدید داشته، موجودیت قوم پشتون و اطلاق نام وهویت ملی “افغان” را بداخل کشور تحمل نتوانسته از طریق نشر مقالات وایجاد کلمات جدید، کورکورانه پشتیبانی نموده بدون آنکه در متون تاریخ یا محتوای مقالات دسترسی داشته باشد، این لاطایلات را پیوسته نشر میکند تا نفاق و شقاق را در بین اقوام بهم برادر و برابر درافغانستان چاق ساخته باشد، و در شعار دیگر او که چندبار درامید نشر شده این مطلب بوضاحت گفته شده که :”دلم، بایسکلم”
حلا ببینیم سرکلاوه درکجاست وگره ها را کی ها و چطور به آن افزوده اند: آقای ولی احمدنوری، یکتن از تحصیل کرده ها و فرهنگیان افغان مقیم پاریس، بتاریخ اول می سال ٢٠٠٤ نامه متحدالمالی تحت عنوان «استعال کلمه افغانستانی جرم است” بجراید افغان فرستاد که بعد ازآن به «اعلامیه پاریس” معروف شده است، و درآن شکایت نمود که:… دراین چندسال اخیر دربعضی از روزنامه و نشرات خارج کشورعده ای در صدد اند که کلمات فارسی ایرانی را به عوض کلمات سچه دری با کلمات معمولی عربی که در زبان ماعجین شده است بکاربرند که نه تنها خوش آیند نیست بلکه رنج آوراست، ولی تعویض کلمه افغان به افغانستانی بی اندازه نامانوس وغیرقابل پذیرش و توهین آمیز است. این نام … پیوسته در یک تعداد نشرات افغانی بشمول هفته نامه امید و دیگر ایرانی مشربها وحتی در بعضی نشریه های داخل کشورهم بملاحظه رسیده موجبات اشمئزاز خاطر را ببار می آورد….
قوی کوشان مقاله آقای نوری را با جواب خودش و نامه دیگری بقلم عبدالله« رها» که نوعیت جرم را پرسیده بود وهردو مقاله برایش تهیه شده بود دریک شماره(٦٣٢) نشر ولقب «حرامزادگی مطبوعاتی” را برای خود کمائی نمود، چونکه بقرار تعامل مطبوعات اول بایست مقاله آقای نوری را نشر میکرد و منتظر عکس العمل مردم در شماره بعدی می بود، تبصره دیگر عبدالله (رها) باستناد یاد داشت های میرمحمدصدیق فرهنگ این بود که : کلمه افغانستان بعنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧ در معاهده بین انگلستان وایران در باره دولت درانی بکار رفته است.”
در بالا گفتیم که فرهنگ نه مؤرخ بود و نه یاد داشت های او( که توسط قوی کوشان تایپ شده ) تاریخ شناخته میشود. او در یاد داشتهای خود تنها از منابعی برداشت نموده که هویت تاریخی افغانستان را مغشوش نشان داده اند و از منابع مستند و معتبردیگری که واقعیت های تاریخی را ثبت و بیان داشته قصداً اغماض نموده است. همه افغانهای مقیم کلیفورنیا فهمیدند که عبدالله رها یک نام ساختگی است، وبا وجود تقاضاهای مکرر در ظرف دوسال، هویت حتی تصویرعبدالله رها_ ساکن کلیفورنیا شمالی_ افشائ نشد ومن (هاشمیان) باقبول یکهزار دالر جریمه اعلام مینمایم که شخصی بنام عبدالله رها در هردو طرف ایالت کلیفورنیا وجود نداشته و ندارد، ولی نوشته او بااستفاده از معیارهای علم (سبک شناسیStylistics ) شناخته شده که توسط شخص دیگری مقیم کلیفورنیای شمالی نوشته شده است.
مقاله دیگری بقلم علی یاور( که اینهم نام مستعار است، ولی از زوایه سبک شناسی هویت او شناخته شده) در دفاع از تفرقه افگنی وطرد کلمه “افغان” نام (خراسان) را بحیث نام قدیم و دایمی منطقه ایکه امروز افغانستان خوانده میشود، بمیان کشید. البته قبل برآن یک عده کمونستان افغان( لطیف پدرام، محبوب الله کوشانی، ولطیف ناظمی وغیره) وپیروان ستمیشعار امید از قبیل نادیه فضل، رحمت الله بیژنپور، همزه واعظی، حمیرا نگهت دستگیرزاده، محمدالله ناقد، جان محمد پنجشیری وغیره درماه نوامبر٢٠٠٣ درشهر گیسن آلمان کلمه نو ترکیب «افغانستانی» را بعوض نام تاریخی«افغان» برای اقوام غیرپشتون و نام «خراسان» را بعوض «افغانستان» برای کشور افغانها پیشنهاد کرده بودند.
علی یاور باستناد بیادداشتهای شخصی و ناقص فرهنگ مدعی شد که نام اصلی این کشور خراسان بوده ونام افغانستان بار اول درتاریخ منطقه دریک معاهده بین انگلیس وایران در سال ١٨٠٧ استعمال شده است ، او تقاضا نمود اگرکدام سند تاریخی وجود داشته باشد که استعمال نام افغانستان را درماقبل از ١٨٠٧ نشان بدهد، ارائه شود.
دو دانشمند افغان، آقایان انجنیر خلیل الله معروفی وکاندیدای اکادمیسن محمداعظم سیستانی، اول الذکر از زاویه ریشه شناسی و تاریخی و اخیرالذکر باستناد متون تاریخی که رشته تخصصی شان میباشد، در زمینه روشنی علمی ومستند انداخته در مقالات متعدد جنبه های مختلف موضوع را بیطرفانه تحقیق وبررسی نموده وبه تجزیه طلبان وستمی شعاران عالمانه ومؤدبانه جواب داده اند. ولی سرو کله ناهنجار علی یاور، همان نامرد چادری پوش وبی ادب که با نام مستعار دانشمندان حقگوی افغان را با نوشته های خسته کن و تکراری خود توهین و نکوهش میکند، بار دیگر در امید شماره ٧٢٣ مورخ فروری ٢٠٠٦ پیدا شد، و این بار مدعیات سابق خود را با دروغها ولاطایلات، توام با توهین و دشنام دنبال و سه صفحه امید را پرساخته است.
من از همه افغانها تقاضا میکنم نوشتۀ این شخص بی فرهنگ وبی ادب را که بجواب مقالۀ کاندیدای اکادمیسین سیستانی نشر شده بخوانند، زیرا مقاله محترم سیستانی تحت عنوان«افغانستان، افغان وافغانستانی وفرازهایی از ازنوشته انجنیر معروفی” در ذیل این نوشته نشر میشود و شما بعد از خواندن آن نه تنها بواقعیت های مستند تاریخی متوجه میشوید، بلکه اسلوب نگارش یک دانشمند مؤدب را ملاحظه میکنید که بدون توهین وتعرض وهتک حرمت بطرف مقابل، فقط متون تاریخ را گزارش داده است، درحالی که علی یاور، این مرد ستمیشعار چادری پوش، صفحات امید را بجواب دانشمند سیستانی از توهین و دشنام پر ساخته و هم بی موجب بالای انجنیر صاحب معروفی تاخته واین دانشمند حق گوی را با کمال بی ادبی بزبان کوچه توهین کرده است. البته طوریکه دربالا تذکر دادیم مسئول این طرزالعمل شخص قوی کوشان است که بچنین نوشته های بی صاحب و زیر چادری بقلم ارازل کوچه گشت موقع نشر میدهد. هرآئینه حق دفاع دو دانشمند افغان از اتهامات وارده و جواب های شان به اراجیف و لاطایلات نویسنده چادری پوش و ناشر امید محفوظ بوده و در موقعش نشرخواهند شد.
من دراینجا در رد وابطال مدعیات ناقص و ساختگی علی یاور، این نویسنده بیحیا و چادری پوش، روشنی تازه و مستند می اندازم تا مردم ببینند که این گروه بیحیا برای بکرسی نشاندن مدعیات دورغین خود از جعلیات کارگرفته اند:
١_ علی یاورچادری پوش درامید شماره ٧٢٣ از یاد داشتهای شخصی و ناقص میر محمدصدیق فرهنگ اقتباس میکند که “کلمۀ افغانستان به عنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧م در معاهده بین انگلستان وایران در بارۀ دولت درانی بکار رفته است.”
نقصان ونادرستی اول این ادعا دراینست که قرارداد مذکور درسال ١٨٠٧ نی، بلکه درسال ١٨٠١ منعقد گردیده بود، دوم، قرارداد مذکور بین نماینده دولت انگلیس و نماینده قاجاری ایران بطور سری و مخفی وبدون و قوف اعلیحضرت شاه زمان پادشاه وقت افغانستان منعقد گردیده و درآن در چهار ماده نام پادشاه افغانستان ذکر شده، از این قرار:
١_ اگر پادشاه افغانستان برهند برتانوی ارادۀ حمله نماید، شاه فارس لشکر جراری برای نابودی افغان خواهد فرستاد.
٢_ اگر پادشاه افغانستان با شاه فارس ارادۀ دوستی نماید، شاه فارس از او تعهدخواهد گرفت که برهند حمله آورنشود.
٣_ اگر پادشاه افغانستان یا شخصی از فرانسه برکشور فارس ارادۀ حمله داشته باشد، درآنصورت سرکار برتانیه سامان جنگ واسلحه را با افسران کار آزموده بیکی از جزایرسواحل فارس ارسال نمایند، عساکر فارس و برتانیه متحداً از ایشان جلوگیری خواهند کرد.
۵_ اگر جنگی بین پادشاه افغانستان و فارس واقع گردد، تا وقتیکه طرفین خواهش میانجیگری نکنند، دولت برتانیه مداخله نخواهد کرد. تهران مورخه یکم جنوری ١٨٠١م”
من از مردم شریف و با شعور افغانستان تقاضا میکنم این قرارداد را بدقت مرور کنند تا ببینند که اگرچه بصورت مخفی بضد دولت وپادشاه افغانستان بین دو دشمن افغانستان منعقد شده بود، اما نام پادشاه و دولت افغانستان بسویه وحرمت مساوی با پادشاه فارس ودولت های برتانیه، فرانسه وفارس درآن ذکرشده است، اگر دولتی قبل برین بنام افغانستان وجود نمیداشت، دراین قرارداد مهم نام یک دولت نامعلوم درج شده نمیتوانست، آنهم درحالی که دولتهای انگلیس و فارس از قدرت و عظمت دولت وقت افغانستان در تحت زعامت اعلیحضرت شاه زمان در هراس بودند که این وضع از متن قرارداد مشهود است.
سوم، افادۀ میرمحمدصدیق مارکسیست که گویا “نام افغانستان …. در بارۀ دولت درانی بکار رفته است” ، بکلی عاری از حقیقت است چونکه در قرارداد فوق هیچ ذکری از«دولت درانی» نرفته، بلکه از«پادشاه افغانستان» چهار بار ذکر بعمل آمده بدون آنکه ازهویت وکنیت او سخن رفته باشد، واز عین روش در باب پادشاه فارس کارگرفته شده چونکه او را شاه قاچار نخوانده اند. قابل تذکراست که قرارداد فوق در حدود ٤۵ سال بعد از تاسیس دولت جدید افغانستان توسط احمدشاه بابای ابدالی منعقد گردیده بود.
معاهده دیگر بین انگلیس و فارس بوساطت فرانسه پیرامون تخلیه فوری و بلاشرط هرات در ماه مارچ سال ١٨۵٧م منعقد گردیده که به” قرارداد پاریس” شهرت یافته، و دراین قرارداد نیز در فصل پنجم”دولت فارس سپاه خود را از شهر هرات و سایر اراضی کشور افغانستان پس بکشد…” و در فصل ششم” استقلال هرات و تمام افغانستان را اعتراف نمایند…” ودر فصل هشتم ” اسرائی که درحین جنگ در افغانستان بدست عساکر فارس افتاده باشد…” و در فصل چاردهم” تخلیه هرات واراضی افغانستان از عساکر فارس…” درج میباشد.
چارم، دراولتیماتوم نمایندۀ انگلیس بنام پادشاه فارس راجع به تخلیه فوری هرات مورخ سپتامبر١٨٣٨ که ترجمه متن کامل این اولتیماتوم درجلد اول تاریخ موهن لال، درصفحه ٣٤٧ ثبت است، عبارات ذیل بمشاهده میرسد:” …اقداماتیکه از طرف اعلیحضرت شما بمقابل افغانها اتخاذ شده … دولت بریتانیای عظمی دوام تسخیر هرات یا هرقسمت دیگر افغانستان را توسط اعلیحضرت شما یک عمل خصومت آمیز بمقابل انگلستان میشمارد…”
پنجم، درنامه های رسمی که بین رنجیت سنگ پادشاه پنجاب ودولت انگلیس بسیار قبل از لشکر کشی انگلیس بطرف افغانستان مبادله شده و همچنین در راپورهای رسمی برنس اولین نماینده انگلیس بدربار امیر دوست محمدخان درکابل، از کشور افغانستان بنام دولت امیردوست محمدخان یا دولت بارکزائی نی، بلکه بنام های دولت افغانستان یا حکومت افغانستان یا حکومت کابل یادشده است.( نگاه کنید:”سوابق واسناد پنجاب”١٨٤٢، لاهور- واسناد امپراطوری، مشورتهای سری” ١٨٤٤ لاهور( متن هردو کتاب در ارشیف آئینه افغانستان موجود است.)
واقعیت امر باساس اسناد انگلیسی از اینقراراست که انگلیسها همین که در نیم قاره هند پاگذاشتند از موجودیت دولت قویی در غرب وشمال هند بنام افغانستان مستشعر شدند و در صدد تخرب آن بر آمدند.
ششم، درهیچیک از اسناد انگلیسی در قرن هیجدهم نام «خراسان» دیده نمیشود و نه درکدام قرارداد رسمی بین افغانستان وانگلیس یا بین فارس و انگلیس یا بین روس و فارس از نام خراسان ذکری رفته است. خراسان در ادوار تاریخ حدود جغرافیایی معین نی، بلکه متغیر و مختلف داشته و ازخراسان هیچگاه بحیث یک کشور ذکری بعمل نیامده، بلکه یک منطقه جغرافیائی با حدود اربعه متغیر و مختلف شناخته شده است. در زبان و تواریخ عربی برای یک مدت با نام خراسان آشنا میشویم، که بعداً تغییر حالت داده یک قسمت کوچک آن خراسان ولی قسمت بزرگآن سیستان خوانده شده است. تاریخ سیستان که از رویداد های چند قرن حکایت میکند و تالیف آن حدود ٤٤۵ هجری تخمین شده و به تصحیح ملک الشعرابهار ابتدا درایران(١٣١٤ش) و بعد به تصحیح وتوضیح دوم توسط کاندیدای اکادمیسین سیستانی از طرف وزارت اطلاعات وکلتور در مطبعه دولتی در کابلدرسال ١٣٦٦ ش در٤٨٦ صفحه چاپ شده، این تاریخ مهم از اوضاع اجتماعی واقتصادی وسیاسی وجغرافیائی منطقه وسیعی که درآن سیستان وخراسان وکرمان وزابل وکابل وفارس وهند وغیره وجود دارد به تفصیل صحبت میکند. حکمرانان عربی را که توسط خلفای راشدین وبعد از آن توسط اموی ها وعباسی ها به سیستان وخراسان مقرر شده اند با ذکر سنه و تاریخ و قدامت حکمرانی شان معرفی میدارد و همچنین از جنگها و پیروزیهای دودمان صفاری سیستان و هم ازفتوحات اولیه عربها و جنبشهای مردم سیستان در برابر استبداد حکمرانان عربی داستانهای مفید وآموزنده دارد. دراین تاریخ جالب نام «خراسان» بحیث یک ایالت مجاور سیستان زاید از ٦٠ بار ذکر شده، اکثر بارتباط تقرر حکمرانان جدید عربی و یا جنگهای بین الایالتی و یا ترصدات ترانزیتی از طریق خراسان به سیستان و غیره، ولی در هیچ جای این تاریخ جالب که دروصف بی نظیر بودن آن دانشمند شهیر ایران ملک الشعرا بهار تقریظی در ٣٦ صفحه بقلم خود نوشته، نامی از خراسان بحیث یک کشور مستقل و یا یک امپراتوری که قوی کوشان وعلی یاور وبالاخره پوهنمل کامجو ( قبلاً عضوحزب دموکراتیک خلق واکنون اوقی وکلان کار گروه”ستم ملی”) ادعا دارند، دیده نمیشود. برای آنکه ادعای پوچ وغیر مستند قوی کوشان، علی یاور واوقی کمونست ستمیشعار کامجو و سایر جیره خواران دسترخوان امید و ستم ملی که«خراسان» را نام قدیم افغانستان قلمداد میکنند، عناد انگیز و باطل شمرده شود، اینک من چند مثالی از تاریخ سیستان برای ملت شریف افغانستان اقتباس مینمایم تا ملتفت شوند و قضاوت نمایند که خراسان متشکل از چه و از کجا بوده است:
” … گرشاسپ بدرگاه افریدون آمد و از آنجا به سیستان آمد و نهصد سال پادشاه سیستان بود. وضحاک را بروزگار او به سیستان هیچ حکم نبود، وهمه زابل و کابل و خراسان را ضحاک داشت، بگرشاسپ باز داشته بود.” (ص ٦)
ازاین عبارت معلوم میشود که درعهد گرشاسپ و ضحاک، زابل و کابل و خراسان سه ایالت علیحده بودند.
” بازگشتیم بحدیث سیستان، بوعاصم به سیستان بزرگ گشت ومحتشم گشت، بالشکر بسیار از سیستان برفت که خراسان بگیرم و عتاب بن علا را برسیستان خلیفه کرد، و بوداود برخراسان والی بود و خبر سیستان بدو رسیده بود که بوعاصم قصد خراسان دارد.”( ص ١٣٩)_ از این عبارت معلوم میشود که سیستان در صدد تسخیر خراسان بوده است.
بهنگام خلافت هادی” هادی فضل بن سلیمان راخراسان داد و باقی سیستان تمیم بن سعید را داد، وتمیم بسیستان اندر آمد روز شنبه هشت روز مانده از صفر سنه تسع وستین ومائه …” (ص ١۵١)_ از این عبارت معلوم میشود که خراسان جزئی از سیستان بوده است.
“… وداود بشر مهلبی از بزرگان بود، سیستان او را داد هرون رشید، و داود براه خراسان بسیستان آمد روز پنج شنبه یازده روز رفته از شهر ربیع الاول سنه ست وسبعین و مائه…” ( ص ١۵٣)_ از این عبارت معلوم میشود که ایالت خراسان دراین وقت در بین فارس وسیستان قرارداشت.
” آمدن علی بن عیسی به سیستان و روزگاری اینجا ببود و حمزه به نیشاپور شد و آنجا حرب کرد برعلی بن عیسی، … باز حمزه برفت سوی خراسان شد چون دانست که اینجا هنوز برآن گروه برنیاید، وعلی بن عیسی براثر وی با سپاه برفت روز پنجشنبه سیزده روز گذشته از شوال سنه ثمن وثمانین ومائه … و علی بن عیسی نامه کرد سوی امیر المؤمنین هرون الرشید و آگاه کرد که مردی از خوارج سیستان برخاستست وبخراسان و کرمان تاختنها همی کند و همه عمال این ناحیت را بکشت و دخل برخاست و یکدرم و یک حبه از خراسان و سیستان و کرمان بدست نمی اید، پس رشید بیعت کرد مامون پسر خویش را برهمه ولایات مسلمانی اندر سنه ثمان وثمانین ومائه، وخود بنفس خویش رشید بیامد تا ری که بخراسان آید، بحرب حمزه… پس رشید علی بن عیسی راعزل کرد از خراسان وفرمان داد که مال او همه برگیرند وبستانند وهرثمه بن اعین راخراسان داد…”( ص١۵٩-١٦١)_ ازاین عبارت برمی آید که سیستان وخراسان وکرمان سه ایالت علیحده بوده ونیشاپوراز توابع خراسان بوده است.
” ومستعین، طاهر بن عبدالله رابرخراسان بداشت، پس چون کاریعقوب بسیستان قرارگرفت عمرو را برسیستان خلیفه کرد… روز دوشنبه هشت روز باقی از رجب سنه ثمان واربعون ومایتی ، المستعین بالله خراسان محمدبن طاهر بن عبدالله را داد وعهد نامه فرستاد، وخوارج بیشتر نزدیک یعقوب آمدن گرفتند، باز یعقوب عزیز بن عبدالله را برسیستان خلیفه کرد….”( ص ٢٠۵) _ از این عبارت و متباقی داستان بقدرت رسیدن یعقوب لیث ( در ٢٤٧هق) برمی آید که نهضت ملی یعقوب لیث صفاری از سیستان برخاسته وخراسان که بدست حکمرانان طاهری اداره میشده، یعقوب برای تسخیر خراسان بجنگ پرداخته و بعد از جانب خود حکمران خراسان را مقرر کرده است.
“و عبدالرحیم خارجی که برخاسته بود از کوه کروخ وخویشتن امیرالمومنین نام داده ولقب کرده المتوکل علی الله، و ده هزار مرد برخویشتن جمع کرده از خوارج وگروه های هری واسفزار ونواحی خراسان فرو گرفته و تاختنها همی کرد…” ( ص ٢١٧) از این عبارت برمی آید که هری واسفزار از نواحی خراسان آنوقت بوده اند.
در دوره اموی ایالت خراسان ضیق تر بوده ولی در دوره عباسی بیشتر وسعت یافته و رویهمرفته متشکل از نیشاپور، طوس، هرات، اسفزار، فوشنگ، مرو، سمرقند، بلخ و بادغیس و خوارزم بوده وسیستان متشکل از زرنج، جوین ، فراه ، بست، زمینداور، والرخج (قندهار)وغیره بوده است. درحالیکه زابل وکابل درجنوب وکرمان وفارس در غرب ایالات دیگری بودند که بعد ها در ظرف ١٢٠٠ سال دوره های سلاطین وحکمرانان بومی این منطقه، این حدود اربعه چندبار مخلوط و دگرگون شده، بنحویکه خراسان یک دوره با دوره دیگر بسیار متفاوت بوده است. دوره های تاریخی بعد از ٢٠٠ سال اول استیلای عرب، در ظرف ١٢٠٠سال بعد بدین قراراند: دوره طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، غوریان، خوارزمشاهیان، مغولان وحشی، تیموریان، صفویان فارس، مغولهای متمن(بابر واولاده اش)، هوتیکیان قندهار، ابدالیهای هرات، دورۀ نادرافشار، دورۀ احمدشاه ابدالی درانی، دورۀمحمدزائی.
باستناد متون تاریخ و رویداد های تاریخی، شکل جغرافیائی وحدود اربعه ایالات خراسان، سیستان، کرمان، فارس، زابل وکابل در هریک دوره های فوق بنحوی تغییر وتحول کرده بوده که بعد از مرگ نادر افشار به هنگام تاسیس کشور افغانستان توسط احمدشاه درانی (٢۵٩ سال قبل) منطقۀ مشخصی بنام خراسان باقی نمانده بود، چونکه نادرافشار فارس و کرمان و خراسان و سیستان و زابل و کابل و هند را در امپراطوری فارس افشاری مخلوط کرده بود. افغانستانی که احمدشاه درانی تاسیس نمود مخلوطی از خراسان(هرات وبلخ ومشهد ونیشاپور)، سیستان، زابل وکابل، خیبر،کورم وبنگش، دیره جات، کشمیر، ملتان و سند بود که همه را قبلاً نادر افشار تسخیر کرده بود لهذا سوال ما از بچۀ خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان وکامجو وغیره اینست که مقصد شان از نام خراسان کدام خراسان است؟ اگر مقصد شان از خراسان دوره نادرافشاراست، بفرمایند نیشاپور ومشهد را از ایران و مرو وسمرقند را از کشورهای از بکستان و ترکمنستان واپس بگیرند، درآنصورت ما هم حاضریم نام افغانستان را به خراسان تعویض کنیم. اگر مقصد شان خراسان دورۀ مشخص ١٤٠٠ ساله از جمله دوره های مافوق الذکر باشد،لطفاً ساحۀ جغرافیائی وحدود اربعه و نام شهر های آن را بیرون نویس کنند تا افغانها ببینند که متشکل ازکدام اراضی وبکجاست تا بعداً در باره اظهار نظرشود. در غیرآن، با نام خشک وخالی خراسان نه خود را بازی بدهند ونه مردم را.
مایکی دوبار قبلاً نوشتیم، اما بچۀ خالۀ خوجه ئین به یک حقیقت ساختمانی بارتباط ترکیب کلمات در زبان نمیخواهد تن بدهد که خراسان یک کلمۀ ترکیبی است متشکل از «خُــر + استان = خراستان» ولی صوت/ت/ این کلمه باساس تحول مورفونیمیک که برای سهولت تلفظ در هر زبان صورت میگیرد، حذف شده و«خراسان» تلفظ شده است.
در زبا ن دری (فارسی) کلمۀ /آستان/، اسم مکان، بمعنی کفشکن(کوشکن) دربار، زیارات متبرکه وغیره بکار رفته و ترکیبات مختلف ازآن ساخته شده، مثلاً آستان گردان، آستان گردون، استان آدم، آستان فنا، آستان سعادت، آستان عالیشان وغیره که بعضاً اسم معنی تلقی میشوند، وهم برای مزارات متبرکه بکار رود: آستان سعدی، استان پیرگیلانی، استان قدس رضوی(مشهد)،وغیره.
از همین کلمه استان که مفهوم اسم مکان را دارد، در تلفظ فارسی ایرانی کلمهً/ اُستان(بضم اول) ساخته شده که معنی ایالت یا ولایت دارد وترکیباتی از قبیل استاندار واستانداری از آن ساخته شده است… اما در زبان دری افغانستان همان کلمهً /آستان/ به / اِستان/(بکسر الف) تحول کرده، مثلا،استان سرای، محل استراحت یا خوابگاه وهمچنین همین کلمۀ اِستان بحیث پسوند با کلمات دیگر، اسم مکان خاص واسم مکان عام وهم اسم زمان میسازد، مثلاً: افغانستان، پاکستان، ریگستان، زمستان وغیره_ اسم زمان.
بچۀ خالۀ خوجه ئین ادعا دارد که نام و کلمه افغانستان در قدیم نبوده و توسط انگلیسها در ١٨٠١ م ساخته شده، اما او بصیرت علمی ندارد و نمی فهمد که از یک طرف کلمۀ «افغان» قدامت ١٤٠٠ ساله دارد چونکه توسط عربها معرب شده و قبل برآن با تلفظ «اپگان» قدامت چندهزار ساله داشت، و در صورتیکه هندوها کلمۀ / هندو / را باپسوند فارسی (اِستان) یکجا کرده واز آن نام «هندوستان» را ساخته اند، چرا احمدشاه درانی و قبل برآن افغانهای باستان، ازکلمۀ / افغان / با پسوند( استان) که در زبان خودشان وجود داشته ، نام «افغانستان» را نساخته باشند؟
کاندیدای اکادمیسین سیستانی، تاریخنامه هرات از سیفی هروی (نوشته شده در قرن هفتم هجری) را مثال آورده که درآن کلمه افغانستان بیش از ٣٠ بارآمده است ، واین مطلب با ایزاد اسناد و مدارک دیگر قبلاً در مجلۀ آئینۀ افغانستان( شماره٩۵) مورخ جولای ٢٠٠٤ درصفحه ٢٩گزارش یافته است، اما بچه خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان میگویند که آن افغانستان_ افغانستانی که بیش از ٣٠ بار در تاریخ سیفی ذکر شده_ در منطقه تیرا وباجور بوده است!
درست است که نام افغانستان درتاریخ سیفی با حدود اربعه امروزی افغانستان وبا حدود اربعه افغانستان دوره احمدشاهی فرق داشته است، اما آیا نام خراسان قرن دوم هجری با خراسان دوره احمدشاهی وخراسانی قوی کوشان و بچه خاله خوجه ئین که امروز مدعی آن اند، از نظر موقعیت وحدود اربعه فرق نکرده است؟؟ با این نوع مردم که خبرت وبصیرت ندارند، ولی جهالت بسیار، چه میتوان گفت؟!!( وقالوسلاما).
اما ما به هیچکس وناکس اجازه نمیدهیم که نام افغانستان عزیز را به نام خراسان و یا به نام دیگری تعویض کنند. مردم ما وپدران ما وفرزندان ما با این نام زاده شده اند وبا آن خو وبوی گرفته و برای بقای این نام جان های شیرین خود را قربان کرده اند. کشورهای همسایه وکشورهای جهان سرزمینی که ما درآن زندگی میکنیم به نام افغانستان میشناسند، وبه همین سبب همگی باشندگان این سرزمین بنام افغان شناخته میشوند، بنابرین هرکسی که برای تعویض نام کشور تلاش میکند، هدفش برهم زدن آرامش نسبی بدست آمده پس از سه دهه جنگ وخون ریزی در این کشور بلاکشیده است وچنین اشخاصی که میخواهند یک بار دیگر کشور ومردم ما را به آشوب بکشند وخود سود ببرند، قابل بخشایش نیستند ومی بایستی از سوی ستره محکمه افغانستان مورد بازخواست ومحاکمه قرارگیرند تا درس عبرتی باشد برای دیگر ماجراجویان وآشوب گران حرفه ئی. چنین درخواستی ولو از سوی هر گروه ویا هرحزب وتشکلی هم که ارائه شود، خلاف مصالح ملی تشخیص داده میشود و باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. من ازروشنفکران ملیگرا ووطن دوست افغان تقاضا میکنم تا برضد دسایس تازه ایکه از سوی محافل شناحته شده و بدنام سازماندهی میشود هوشیار باشند وبا افشای به موقع دسایس شان، مشت محکمی بردهن چنین یاوه سرایان بکوبند تا برجای خویش بنشینند ومردم ما آرام بگذراند تا به کار وبار زندگی خود برسند ولب نانی برای چند سرعیال سرونیم سرخود تدارک ببیننند، نه اینکه باز دنبال یک ادعای پوچ وبی مورد روز خود را گم کنند وخدای ناخواسته بجان هم بیفتند تا جناب قوی کوشان وجوانکی نامجویا کامجو برمرکب کام خود سوار بشوند.
افغانستان از دونیم صدسال باینطرف نام کشور ماست وهزارها کتاب توسط انگلیسها، فرانسویها، جرمنها، روسها، ایتالویها، امریکائیها و ترکها در بارۀ تاریخ افغان وفرهنگ افغان نوشته و چاپ شده ودنیا وهم ملت افغان همین نامرا برسمیت شناخته واتباع افغانستان را “افغان” شناخته وخوانده اند، بگذار چند نفر لق لق کنند و روهای خود را سیاه ساخته خود را افغانستانی یا هر چیزدیگری که میخواهند بخوانند، نام افغان وافغانستان جاودان واین کشور، کشور افغان خواهد بود. ختم.

در کتاب ” نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان” شقایق شاهی از نویسندگان مزارشریف بحث خود با علی احمد قندهاری را کالبدشکافی نموده است .
علی احمد قندهاری می گوید : احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند . شقایق شاهی در کتاب خود هر گونه اقدامی در زمینه تغییر نام افغانستان را از سوی ارد بزرگ و احمدشاه مسعود را رد می کند .
اما جریان پیچیده ایی دامن زننده این جریان است آنها می خواهند با موج سواری ! دشمنی های قدیمی خود با احمد شاه مسعود را بر سر نام افغانستان تسویه کنند . و بدین شکل بخش تاجیک های حامی احمدشاه مسعود را که اکثرا قهرمانان جهاد افغانستان هستند را منزوی سازند . تا بتوانند همه کرسی های دولتی را از آن خود نموده و دیکتاتوری قومی و زبانی پشتونها در افغانستان را بار دیگر تجدید کنند .

در بخش توضیح تایپیک فیس بوک این شعر اهانت آمیز خطاب به احمدشاه مسعود است :

آمدی ای بز ستمگار می

خیزک و جفتک زدی سرشار می

نان چوپان می خوری بسیار می

بر سرک ات پکول فرخار می

آفرین بر شورای نظار می

زخمی شدی وای به تل؟

کسانی که با فیس بوک آشنایی دارند می دانند بخشی کنار هر تایپیک هست که از آنجا شما می توانید عضو آن تایپیک شوید که به منزله حمایت از آن مجموعه تایپیک است . اسامی افرادی که این تایپیک ضد ارد بزرگ و احمدشاه مسعود را به درست و یا غلط حمایت کرده اند . شوکه کننده است . که امیدواریم بسیاری از اسامی افراد از جمله نام حامد کرزی حقیقی نباشد . برای رسیدن به کل اسامی مجبور شدیم بارها صفحه این تایپیک را رفرش کنیم تا شش نفر شش نفر اسامی را بدست آوریم . (مشخص نیست چرا درویش دریادلی بخش دیدار از نام تایید کنندگان مطلبش را غیر فعال نموده است) . بهر روی بخشی از اسامی افرادی (نزدیک به چهارصد نفر از مجموع 711 نفر) که مطلب موهن را در فیس بوک پسندیده اند را اینجا می گذارم :

711‏ نفر این را پسندیدند.

—————————–
* A

Aziz Fard
Atta Noor
Abdul Wali
Afg Styles
Anisa Yani
Atal Z Safi
Awais Khan
Alif Afghan
Aresh Noori
Amin Khatir
Ajmal Gulab
Afg Afghani
Ajmal Maliar
Aresh Noori
Ali Dosi Khan
Ahmad Naser
Amin Wardak
Ajmal Sultani
Awais Haider
Attal Afghan
Ali Dosi Khan
Atagul Himat
Aimal Waziri
Atiq Alkozay
Amin Wardak
Abdullah Naim
Abdul Mateen
A Jabar Amini
Abdullah Paikar
Asadullah Fazle
Aminullah Khan
Afghan Wattan
Afghan Zwanan
Aiysha Fatnassi
Arian Afghanzai
Aryan Fernandez
Aashiqullah Zazai
Aryan Fernandez
Abdullah Salarzai
Abdul Jabar Azimi
Abdullah Raqeebi
Asmat-Ullah Khan
Ahmad Tariq Farid
Abdul Jalil Kamawi
Assadullah Haidari
Abdul Qadeer Khan
Ahmadsha Dourani
Ashiqullah Sarwari
Ahmad Zia Ferozpur
Ahmad Wali Afghan
Abdul Rahman Faqiri
Abdulahad Khogiani
Abdul Hadi Hedayat
Ahmad Gul Totakhyl
Ahmad Zafar Shakibi
Ahmad Farhad Bitani
Ahmad Sameer Sahel
Ahmad Shekib Bigzad
Abdul Halim Achakzai
Abasin Yaar Hassanzai
Ahmad Jawed Bahrami
Ahmad Shah Khorasani
Ahmad Fawad Ahmady
Ahmad Jamshaid Jalaly
Ahmad Farhad Noorzai
Ahmad Nabil Rustamyar
Ahmad Ramin Qarizadah
Ahmad Junaid Yousufzai
Afghanistan Mujahideen
Ahmad Tariq Mominzada
Amanullah Arif Ahmadzai
Abdourahaman Waziri Mourka
Abdul Rahman Ulfat Mahmoodi

* B

Bashir Fida
Basir Rasa
Barei Danish
Bahara Hotak
Badshah Khan
Bashir Ahmed
Behzad Siddiqi

* C

Candy Afghan

* D

Dost Jaan
Dawar Lodin
Dawlat Khan
Dukhter Kabul
David Verbryke
D Barmaki Barmaki
Din Mohammad Watanpaal
Dardman Sulemankhail Afg

* E

Emal Zamani
Edris Afghan
Ezatullah Ezat
Émal Stanikzai
EasyLoad BaBa
Ehsan Raheemi
Ehab Mohamed Sabry

* F

Faiz Shr
Fazil Qadir
Fadil Yerra
Farid Sakhi
Fahim Alam
Farhad Azizi
Farzan Khan
Fazl Ahmadi
Fawad Arash
Faiztalab Safi
Fawzia Kooti
Farhad Turabi
Fatana Meena
Farzan Ahmad
Fakk All Panshir
Fahim Rahimzai
Farshad Heravy
Farishta Afghan
Fareed Ahmad Popal
Fazal Rahman Muzhary
Faqir Mohammed Darwesh

* G

Gity Behi
Gharghasht Hidai
Ghousuddin Frotan
Ghalib Mansoor Ansari

* H

Hidayat Jan
Habib Mayar
Haroon Khan
Houria Durani
Hamid Durrani
Hamed Karzai
Hamid Pasoon
Helai Ahmadzai
Haroon Khuram
Hamdullah Khan
Hashmat Sarvari
Hayatullah Habib
Hooman Darwazi
Habibullah Habibi
Homayoon Rahimi
Hamdullah Hamdard
Hamidullah Khan Zai
Habib Khan Totakhil
Haroon Ahmad Khan
Hamed Shirzai Wardak
Hikmatullah Sabawoon
Hich Namigom Tura Che
Hamza Afghan Watanparast

* I

Ilham Yasini
Ismat Subhani
Inspektoriu Biuras

* J

Jamal Nasir
Jawad Sadat
Jawed Fazeli
Jawad Kabuli
Javed Ahmad
Jafar Khogiani
Junaid Ali Shah
Juvuntus Torino
Jawad Mozafari
Jamsheed Samimi
Jan Mohammad Mobaraz
Jan Mohammed Khan Sherzai

* K

Km Khan
Khalil Zazai
Khan Abadi
Kiel Barkley
Kamal Khan
Khan Abadi
Kamal Noori
Khyber Khan
Khalid Hamza
Khan Jahaney
Karim Ahmadi
Khalil Khanjee
Khyber Maarij
Khyal Momand
Kunar Province
Khabaryal Zwan
Kamran Shabab
Kochai Pashtana
Khalid Pathanzai
Khalilullah Sarwari
Kalimullah Hayathil
Khushal Khan Anzor
Kabuli Bacha Zandagi
Khushall Khan Khattak

* L

Lilo Afgun
Lema Halim
Laila Alkozi
Logar Bagh
Leena Alam
Lutf Ahmad
Laila Afghan
Larawbar Afghanistan

* M

Maxi Josh
Moheb Mae
Malalai Ludin
Murid Shafaq
Mayan Zwan
Maiwand Max
M Abid Yosufi
Muneeb Khan
Muzhgan Sear
Marina Zadran
Mujtaba Qaumi
Mirwais Khyber
Mattew Forouz
Masood Ahmad
Milad Moghadas
Mariam Popalzai
Milad Moghadas
Mujtaba Paykan
Mustafa Kazemi
Mohibullah Zazai
Marouf Mahzoon
Mohammad Tahir
Maiwand Nangyal
Mohammad Agha
Masooda Noorzai
Mosabbir Rehman
Maywand Barrech
Muhebullah Azimy
Malyar Jabarkhel
Ghousuddin Frotan
Mohibullah Alkozay
Masihullah Stanikzai
Mohammed Afghani
Muhammad Asif Amin
Masroor Jon Latif Jon
Mirwais Abdulrahimzai
Mahommad Ayaz Khalil
Mohammad Muqit Sakhi
Mohammad Rahim Jami
Mohammad Nabi Ahmadi
Mujeeburahman Angaar
Mehmet Mete Motunbay
Mohammad Ajmal Alkozai
Mohamad Saleem Ahmadzai

* N

Nilo Jan
Nabi Elyas
Nawin Jan
Navid Zabi
Nazifa Nisar
Nasir Ahmad
Nasrat Miher
Nuridin Nazari
Naghma Afghani
Naqeeb Miakhail
Neak Muhammad
Navid Akbashah Akbari

* O

Omid Zazai
Omer Zaheer
Omar Dirojay
Omed Satarzay
Omar Nabi Olumee

* P

Pendar Af
Prince Ali
Pamir Card
Pakhtun Khan
Prince Ahmadzai
Paighla Pashtana
Palwasha Khostai
Pashtoniar Pashton
Phakhruddin Shahryar Sharq

* Q

Qasim Khan
Qiam Naseri
Qader Zazai

* R

Rafi Sultan
Rasool Nabi
Rana Alokozay
Ramin Khrasani
Rohin Qaderyan
Rohullah Wardak
Rahimullah Lodin

* S

Saima Naz
Sayil Khan
Sajjad Khan
Safi Ravand
Sial Wardag
Soneel Alami
Sunny Ghilzai
Shoaib Siddiqi
Sarmad Khan
Spinghar Safi
Shahab Saqib
Sunny Ghilzai
Sofi Khanaqai
Shabnam Afg
Shafiq Usmani
Sharifi Nasser
Saif Ahmadzai
Shinkay Sadat
Shoaib Siddiqi
Saboor Nasiry
Syed Abdullah
Sifatullah Ulfat
Saif Ahmadzai
Sahil Ahmadzai
Siddiqi Sherzad
Sarwar Khairee
Sabawoon Qazi
Suherman Eman
Shirshah Wahide
Sefatullah Halim
Samiullah Amini
Sirajkhan Zaland
Suliman Parwani
Sabawoon Gahiz
Samera Ahmadi
Suherman Eman
Shirshah Wahide
Seyar Watandost
Shahzada Afghan
Sharif Mohammad
Shamsullah Mashal
Shafiqullah Kamawi
Siddiqullah Barikzai
Subhanullah Shafaq
Shahbuddin Hashimi
Sabawoon Khan Safi
Sarinthip Bunjongrak
Seyar Aria Kabuliyan
Speenghar Ahmadzai
Sayed Maqsood Sadat
Shafiullah Muhammadi
Shah Maqsood Daudzai
Shah Mahmood Wardak
Shahzada E Kabul Kabuli
Sayed Abdul Basit Samad

* T

Taha Habib
Tamim Marzi
Tamana Rafi
Tawheed Ali
Taalem Aalem
Talha Warsaji
Tanda Meena
Tariq Hussain Khail
Tamadun Wadoodzai

* U

Udai Pana
Ubaidullah Tokhi
Ukay Uzkvorykho
Usman Mansoor Ansari

* V

* W

Walid Sami
Waleed Safi
Won Kun Cho
Wassy Jawid
Wajma Noorzay
Wahaj Ahmadzai
Wahdat Gardiwal
Wais Barakzai Nimruzi

* X

* Y

Yann Kerrio
Yarghal Safi
Yonus Farooqi

* Z

Zam Zama
Zabi Zahid
Zamir Saar
Zubir Khan
Zuhaib Bedil
Zmarak Noori
Zulmai Patmal
Zalikha Anwari
Zareena Zadran
Zainab Shaheed
Zabihullah Fitrat
Zabih Ullah Khan
Ziaullah Karokhel
Zakhail Shageewal
Zarlasht Sikandary

اسامی فارسی و انگلیسی :

Zia مهمند Zia
Farangis فرنگیس
ورورحکمتیار Hikmatyar
James Aziz عزيز جمشيد
Abed Oriakhill عابد اورېاخېل
Bakht-afghan بخت محمد صديقي
Mohammed Haroon پښتون Khan
Latif لطيف جهاردهيوال Chardiewal

اسامی فارسی :

آذر چهر
ذاکر وردک
گل سوری
زاهد حمید
پاچا پښتون
سپین تمان
زړګی کنړی
شبنم پیکان
جاوید احمد
محمد يونس
ویښ پښتون
سپوږمۍ افغان
خیبر پختونخواہ
غرغښت بیټنی
ذبيح الله مجاهد
صدېق سالارزی
سمون سالارزی
سمسمه محمد
ابو جاوید کټوازی
رفیع الله ستانکزی
ملامحمدعمر مجاهد
اشرف غنی احمدزی
ځوان ادبي بهير٬ پوني
ډاکټر عبدالجبار جبارخیل
سیدذبیح الله صفوی صفوی


آدرس تایپیک و منبع اسامی ذکر شده در اینجا :
http://www.facebook.com/pages/nqsh-ard-bzrg-w-ahmdshah-mswd-dr-tghyyr-nam-afghanstan-bh-khrasan/67877331655?v=info

Leave a Comment more...

سایت ماندانا / نگاهی به برنامه سیستم امنیتی " پانترکیزم موساد"

Posted by . in Jun 28, 2010, under پان تورک ها (تجزیه طلب) و دشمنی با ارد بزرگ

رئوف سمنانی :

آنچه طی یک ماهه اخیر در نوار شمالی ایران رخ نموده بسیار مهم و قابل تعمق می باشد بایسته است با کنکاشی عمیق به ریشه ها توجه کنیم . اینکه ناگهان دهها سایت و وبلاگ به شکل هدفمند شروع به ناسزا گویی و اهانت به شخصیت های معتبر و نام آشنای عرصه فرهنگ ما نظیر استاد فردوسی و ارد بزرگ بنمایند ساده نیست . این موج در دل خود حکایتها دارد . نوع و شیوه انتقادها در بدو امر هر چند ساده می نمود اما بمرور نشان داد دستهایی در حال موج سازی هستند که کاملا با جنگ روانی آشنایند و می دانند ایجاد و امتداد یک موج تا چه اندازه می تواند آنها را به هدفشان نزدیک سازد .


داشتن کلیدهایی نظیر نشست نهم سران کشورهای ترکی زبان در شهر نخجوان آذربایجان و تبانی آنها برای ایجاد شورای همکاری کشورهای ترک زبان که البته این نام دیپلماتیک و روئین جریان است خود می تواند از صف بندیهایی در نوار شمالی ایران خبر دهد.


نشست سران کشورهای ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و ترکمنستان به خود آنها ختم نمی شود و این مجموعه کشورها 13 کشور دیگر را که گویش ترکی در خود دارند را نیز به اشکال گوناگون مورد حمله قرار می دهند . اما بیراه نخواهد بود اگر بگویم بزرگترین مانع این اجلاس کشور ایران بوده و هست .


ترکیه به عنوان سر جریان پان تورکیسم از بدن خود جداست . بخشی از کشورهای تازه استقلال یافته این بدن را تشکیل می دهند . ارمنستان و ایران گردن پان تورکهای ترکیه را در اختیار خود دارند . ارمنستان چون بکلی از نظر فرهنگ ، زبان و آیین با این مجموعه کشورها همراه نیست خود بخود پاسخ شانتاژهای خبری را به سیستم اطلاعاتی پان تورکها + سازمان امنیت اسرائیل (موساد) نمی دهد . پس تنها راهکار تجزیه شمال غربی ایران توسط آنهاست . از این روی در یک همکاری پشت پرده مجموعه دستگاه های اطلاعاتی چندین کشور در حال پی ریزی شیوه های گوناگونی برای موج سازی و جدایی افکنی بین مردم تورک زبان ما با دیگر گویش های ایرانی هستند . بهترین فضا برای این کار موج سازی اینترنتی در قالب صدها سایت و وبلاگ به اسامی گوناگون و جعلی است .


انواع مقالات برای این سایتها و وبلاگ ها فراهم می شود و آنها به شکل زنجیره ایی مطالب را به یکدیگر منتقل می کنند و چون اسامی بعضا ایرانی و با زبان فارسی است تصور می شود اینها توسط هموطنان ترک ما نوشته شده در صورتی که سیستمی فوق العاده پیچیده و مخوف در حال راهبری این جریان است .


بزرگترین مانع سیستم امنیتی ” پانترکیزم موساد” فرهنگ مشترک ایرانیان است . و بر کسی پوشیده نیست شاه بیت این فرهنگ در شاهنامه فردوسی است لذا این سیستم صدها کتاب گران قیمت شاهنامه را خریده و به شکلی نمایشی به آتش می کشد و مدعی می شود این کار فرزندان ایران است آنها با خورد گیریهای ناثواب از شاهنامه همانها را بر علیه خود فردوسی بکار گرفته اند . و در نهایت صدها مقاله و خبر از این جریان برای خویش ساختند .


اما این جریان به استاد فردوسی ختم نشد و آنها به جامعه امروزین و نخبگان امروز ایران هم نظری ویژه داشته و دارند . همه ما می دانیم ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان که خود یک ترک زبان است بیشترین سعی را برای همگرایی منطقه ایی در نظریه جهانی قاره کهن به خرج داده است .


سیستم امنیتی ” پانترکیزم موساد” برای تخریب وجه اجتماعی و علمی و همینطور شخصیتی ارد بزرگ در طی همین ایام برگزاری اجلاس سران کشورهای ترک زبان دهها مطلب و نوشته به شکلهای گوناگون منتشر ساخته و آن را در گردونه زنجیره ایی انتشار سایتها و وبلاگهای زنجیره ایی خود قرار داده است .


شاید بهتر است مختصری در مورد نظریه قاره کهن بنویسم . ارد بزرگ می گوید نقشه قاره ها مورد تایید ما نیست همانگونه که یونان مادر فرهنگ اروپاست و چین مادر فرهنگ شرق و قاره آسیاست . ایران مادر فرهنگ قاره کهن است . حوزه فرهنگی قاره کهن از کشمیر هندوستان تا قبرس و از آستارخان در شمال دریای مازندران تا خلیج فارس امتداد می یابد . او می گوید این اندیشه استاد فردوسی نیز بوده است . در داستان فرزندان فریدون می خوانیم که فریدون جهان را به سه بخش تقسیم کرد تور را به چین و شرق فرستاد ، سلم را به اروپا و روم و قاره کهن و ایران را به ایرج سپرد . پس چندی سلم و تور با نیرنگ ایرج را کشتند در ایده قاره کهن ارد بزرگ می گوید : امروزه قاره کهن و حوزه فرهنگی آن مورد تجاوز فرزندان سلم و تور (اروپا و آسیا) قرار گرفته و احیای قاره کهن در واقع آرزوی دیرین حکیم توس نیز می باشد .


چون بستر قاره کهن حوزه فرهنگی ایران باستان است موجب شد سیستم امنیتی ” پانترکیزم موساد” بیشترین حمله خود را معطوف به نظریه پرداز و اندیشمند کشورمان ارد بزرگ بنماید تا آنجا که ارد بزرگ را خط دهنده اصلی جریانهای ضد ترکی معرفی می کند . آنها در حال حاضر به روشهای مختلف جنگ روانی و خبرسازی در حال برداشتن موقعیت اجتماعی و مردمی استاد فردوسی (شاهنامه) و ارد بزرگ (نظریه قاره کهن) می باشند اگر آنها بتوانند فرآورده های مسموم خود را جای گزین این فرهنگ کنند بخش مهمی از مسیر را پیموده اند .
اسامی جعلی و انحرافی نظیر اوجالان ساوالان ، بوزقورد موغانلی ، ابراهیمی دوشونجه و یا تورکلری خوراسان همه بخشهایی از این پروسه ، برای پاکسازی فرهنگی ماست . در داخل ایران هم گاها کسانی را می توان یافت که به این موج مسموم همراه شده اند و بعضا خورک تبلیغاتی برای آنها فراهم می آورند همانند حسن راشدی .


راهکار مبارزه با هماهنگی شوم صهیونیزم و پان تورکیزم در هوشیاری و داشتن برنامه های مدون و دقیق است . جنگ روانی را نمی توان صرفا با یک سخنرانی و یا یک گام ساده از میان برد . باید با روشنگری مداوم تحرکات شوم این قیچی نامشروع یعنی صهیونیزم پان تورکیزم را بر ملا کرد و در عین حال گام های ریشه ایی برای عقیم کردن رویاهای آنها برداشت . و از آن جمله است مقابله به مثل …




پی نوشت :
http://milliharakat.com/articleno812.php
http://milliharakat.com/articleno836.php
http://dusunce.blogfa.com/post-208.aspx
http://dusunce.blogfa.com/post-218.aspx
http://dusunce.mihanblog.com/post/6
http://far.baybak.com/shomareh_782.azr
http://xorasan2.blogfa.com/post-200.aspx
http://dusunce.blogfa.com/post-208.aspx
http://dusunce.blogfa.com/post-218.aspx
http://xorasan2.blogfa.com/post-205.aspx
http://xorasan2.blogfa.com/post-200.aspx
http://dusunce.mihanblog.com/post/5
http://groups.yahoo.com/group/AzerNews/message/32349
http://dusunce.turkblog.com/2009/09/21/httpdusunceblogfacompost-208aspx
http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/zahtabi/articleid/538712
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/azerbayijanilar/topicid/1959314
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/azerbayijanilar/topicid/1959309


نظرات عمومی :

اسماعیل آستانه گفت…

متشکرم مطلب هوشیار کننده ایی بود کسانی که از تجزیه ایران و پان تورکیزم حمایت کنند فرزند این آب و خاک نیستند و دشمن ایران و تاریخ این کشور پهناور هستند . ترکیه و جمهوری آذربایجان کور خوانده اند اگر فکر کنند از راه ایران به یکدیگر وصل می شوند .
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱:۴۲
محرم گفت…

من یک ایرانی تورک زبان در شهر خوی هستم
هیچ وقت کشورم را به خاطر ترکیه و جمهوری آذربایجان رها نمی کنم ما ایرانی بدنیا آمده ایم و ایرانی می میریم.

کسی که وطن فروشی می کند بی غیرت است .
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۲:۰۸
رزاقی از کرج گفت…

جمهوری آذربایجان و ترکیه بخواهند دم درازی کنند بلای بر سرشان می آوریم که دیگر از این خیالهای خام نکنند .

جنوب ما یه سری مجنون داریم به نام شورای همکاری خلیج فارس
حالا شمالمون هم داره شورای همکاری ترکی راه می افته لابد ما هم فردا درخواست عضویت می دیم همونطور که به شیخ نشینهای جنوب دادیم…
تنها را ایجاد قاره کهن است که ایران نبض آن است و نه مهمان آن …
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۲:۲۳
ناشناس گفت…

به كوري چشم دشمنان روز تولد دوباره آذربايجان را جشن خواهيم گرفت.
سوزلو
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۴:۰۵
حمزه ظريف گفت…

با سلام خدمت شما دوست عزيز و متعهد به وطن

الحمدلله الذي جعل عدونا من المتمسكين بولاية الشيطان و من الحمقاء

اينچنين نيست كه آنها مي پندارند بلكه اديبان و شاعران ما در مواجهه با شاهنامه فردوسي آنرا به زبان مادري ترجمه و چاپ نموده اند و از بي اطلاعي اين بدخواهان است كه در گوشه اي حركتي را مي خواهند به ما نسبت دهند كه در اين مجال گويند:
اي مگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري

قويوب جنگ اوچون پهلوانلار آياق

گليب دوردولار بيـر-بيـرينه قاباق

گؤروب رستمي ائتدي سهراب اونا
كي ـ اي پير يوخ سنده شرم و حيا

از شاهنامه منظوم تركي حكيم ابوالقاسم فردوسي بكوشش و تاليف:
مير هدايت حصاري
ناشر نشر گلفام 1374
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۴:۱۳
ایرانی آزاد گفت…

پاینده ایران
با درود و سپاس از مطلب ارسالیتان با اجازه شما در تارنمای خود قرار دادم
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۴:۳۵
ناشناس گفت…

زنده باد رضا خان کله پوک
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۹:۲۴
اردبیلی گفت…

جمهوری آذربایجان اگر اورزه داشت همان قره داغش را نجات می داد .
ما مردم تورک ایران هیچوقت با یه سری آدم بی دین و هم غذا با اسرائیلیها ،دوستی نداشته و نداریم
۱۴ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۰:۱۰
ناشناس گفت…

نظراتوازادکنی کونت پاره س
تهران کابل سه شنبه
ارد بزرگ هیتلر کوچک
۱۸ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۹:۴۶
psdk گفت…

پاینده ایران
۲۸ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۷:۰۱
ناشناس گفت…

خوب شما هم با ارمنستان رابطه دارید
۲۸ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۷:۰۳
وحید شریعت رضوی گفت…

خوب ارتباط با ارمنستان که در طول تاریخ یا بخشی از ایران بوده و یا یک همسایه مهربان چه اشکالی دارد . به نظر شما ارتباط باکو و اورشلیم از نوع ارتباط ایران با ایروان است ؟

باکو از اسرائیل کمک می خواهد برای مخاصمه با ایران آیا فکر می کنید ایران به کمک ایروان اینچنین نیازی دارد ؟!
۲۹ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۴:۱۸
ناشناس گفت…

با درود به سایت شما سر زدم و خواندم و لینک دادم تا استدلال و نوشته های تاریخی شما دم دستم باشد و همیشه بخوانم. با ارادت و اخلاص محمود دهقانی
۲۹ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۶:۵۲
ناشناس گفت…

www.dehgani.persianblog.ir
۲۹ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۶:۵۳
ناشناس گفت…

با درود
هم میهن گرامی
چرا نام دریای مکران را در نقشه دریای عمان می‌نویسید؟
پاینده ایران
رضا
۳ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۴:۲۸
E.ZA گفت…

mossalaman iraneman ra tark nemikonim..chon ma (turkha) budim ke 7000 sale pish be name sumer dar iran budim va zendegi mikardim va alefba va adad kashf mikardim va bad name ARYAN ra bar ruye keshvareman gozashtim ke be morure zaman shod IRAN..na farshaei ke 2500 sale pish az biyabanhaye hendustan be irane ma kuch kardand..tanha moshkele ma zabane iran mibashad ke be zudi in moshkel ham hal khahad shod..
Yashasin Iranim,Yashasin vatanim

Erfan.za
۳ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۰۰
یاخشا گفت…

زنده باد ایران
زنده باد پارت ماد و پارس
۵ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۸:۲۰
ناشناس گفت…

از ارسطو پرسيدند:اهل كدام شهري؟
گفت :من يكي از شهروندان جهانم
فرهنگ و زبان هر ملتي پلي است براي تاريخ آن ملت.
شما كه دم از عدالت مي زنيد با مراجعه به اصول 19 و 20 قانون اساسي ايران مي بينيد كه چطور با زير پا گذاشتن آن همه فرزندان يك مادر (قوميتهاي ايراني)را در زير پاي يك فرزند(قوم فارس)قربانب مي كنند!!!!
و اسم اين را عدالت كوروشي ميگذارند!!!!!!!!!!!!!
۶ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۲:۱۵
ناشناس گفت…

خوب شما هم سوخت تانک های ارمنستان راتامین میکنید
۷ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۵:۱۲
ناشناس گفت…

سپاه تروریست بنا به اخبار مردمی در قره باغ سنگرسازی میکند
۷ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۵:۱۳
آیدین گفت…

پان تورکها به نظر من آبشخور اصلیشان روسیه است
چون خود روس ها بر نهادهای تصمیم گیری اسرائیل و باکو تسلط دارند
روسیه همیشه بدنبال تسخیر ایران بوده و هست
مدیران احمق جمهوری آذربایجان بدنبال قتل عام ارمنستان هستند
نسل کشی می خواهند بکنند چون ایران بغل گوششان هست می ترسند و گرنه مطمئن باشید تا الان ارمنستان را صاف می کردند تا به عشقشان که همان ترکیه است برسند!
۸ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۷:۱۴
آیدین گفت…

در ضمن به این بنده خدای که گفته سپاه برای ارمنستان سنگر سازی می کنه هم می گم
بابا جان ارمنستان اینقدر هم بی اورضه نیست می خوای دروغ بگی یه چیزی بگو که تو عقل بگنجه
در ضمن داستان تجاوز ماموران جمهوری آذربایجان به زن محجبه ایرانی را شنیدی؟
۸ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۷:۲۱
ناشناس گفت…

دوستان عزیز فرهنگ و تمدن ایران بسیار نیرومند تر از آنست که مرا از این رویدادها نگران کند. هزاران سال پیش از این دولتها، ایران بوده و هزاران سال پس از فرو رفتن انگلستان در زیر آب و فروپاشیدن آمریکا و انحلال روسیه و نابودی آخرین صهیونیست، ایران و زبان پارسی بر جا خواهند بود.من از گذشته های دور نمی گویم. هنوز هم همین ایران امروز پانزدهمین کشور پر جمعیت جهان و پانزدهمین کشور پهناور جهان است که در سال 2009 ،هفدهمین اقتصاد جهان بود.هنوز ایران سرمایه های بزرگ انسانی (که البته بسیاری از آنها هم آذری هستند) را دارا است که اگر در جای خود قرار گیرند می توانند ایران را به یکی از پنج قدرت نخست جهان تبدیل کنند. بیایید به جای اینکه وقت خود را با چیزها تلف کنیم، به مسایلی مهمتر به پردازیم؛ به تسخیر سینماهای جهان با فیلمهایی پر شکوه؛ به حضور در کتابخانه های جهان با رمانهایی به یادماندنی، به حضوری نیرومند در فضای مجازی و … اینها به دولت ربطی ندارد و بستگی به کوشش و همت ما دارد.
۱۸ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۵:۱۹
ناشناس گفت…

موج اندیشه در کنار درای ملت
هفته نامه خبری تحلیلی
۴ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۴:۴۹
ناشناس گفت…

باسلام به نظر من همه اينها يك سري به بيراهه كشاندن مردم ما ايران است تافكرمان را معطوف مسائل حاشيه اي بزنيم واز اصل كار يعني نواوري وخلاقيت فاصله بگيريم
۲ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۱۷
ناشناس گفت…

سلام این مزد رابرای اسرایل دارم که هیچ غلطی نمیتوانید علیه ایران وفلسطین و لببنان نمی کنید
۱۳ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۶:۲۰
ناشناس گفت…

چون ایران نباشدتن من مباد.
ایران ایران است به وسعت تاریخ .تجزیه طلبان کورخوانده اند،فرزندان ایران زمین این اجازه را به احدی نمی دهند.
قباداز کرمانشاه.
۲۹ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۲۲:۵۴
ناشناس گفت…

]چو ايران نباشد تن من مباد بدين بوم و بر زنده يك تن مباد
تمام دنيا در طول 8سال دفاع مقدس با همه كينه توزيها نتوانستند در مقابل ايران موفق شوند تركيه و … كه عددي نيستند براي سرافرازي هر چه بيشتر ايران بكوشيم اقوام مختلف ايراني همانندگلهاي رنگارنگ يك گلزار ميباشند
بنده يك آذري هستم كه به ايراني بودنم افتخار ميكنم
همانطور كه از خوزستان دفاع كرديم از هر ذره اي از خاك ايران دفاع خواهيم كرد
۲۹ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۲۳:۴۲
سعید از تبریز گفت…

سلام و درود بی پایان به میهن پرستان همه ملل حب وطن از مقدسترین احساسات بشری و الطاف الهی است من چرا وطن اشغال شده سالهای 1823 را دوست نداشته باشم بامید روز رهایی همه ملل از بند اسارت
۷ ژوئن ۲۰۱۰، ساعت ۳:۳۰
ماندانا گفت…

خوب بود
۱۷ ژوئن ۲۰۱۰، ساعت ۴:۳۹

کل متن بالا از آدرس زیر برداشت شده بود :
http://iransarzaminpak.blogspot.com/2009/10/blog-post_13.html

Leave a Comment more...

سایت ماندانا / اهانت به مفاخر بلند مرتبه ایران زمین و سکوت سایت های خبری به اصطلاح مستقل

Posted by . in Jun 28, 2010, under پان تورک ها (تجزیه طلب) و دشمنی با ارد بزرگ

طی یک ماهه اخیر موجی سازماندهی شده از سوی کشورهای بیگانه که توسط تجزیه طلبان داخلی به نمایش در می آید مدام در مقالات و نوشته های مختلف شخصیت های بزرگ و غیر قابل انکاری همانند حکیم فردوسی و ارد بزرگ را مورد شدیدترین واژه های اهانت آمیز خود قرار داده اند . آنچه آنها می کنند جای تعجبی ندارد چون بدنبال نابودی ایران زمین هستند و در نهایت می دانند کشوری که فرهنگش خدشه یابد رو به ضعف می گراید و آماده تجزیه می شود . دوست هم اندیش و میهن پرستم فهیمه سرابی نوشته است خبر این حملات و لینک اهانت های آنها را در اختیار سایتهای : تابناک ، الف ، گویا نیوز، میزان ، فردا و… قرار داده است اما تنها سایت الف به این اعتراض لینک داده است و بقیه آنها تا این لحظه که من این متن را می نویسم سکوت کرده اند ! باید از این سایت های به اصطلاح مستقل پرسید توهین به بزرگترین شاعر تاریخ ایران و جهان و همچنین بزرگترین اندیشمند حال حاضر ایران برای شما این قدر کم اهمیت است !!! شما که دائما این روزها در حال مچ گیری از رقبای سیاسی خویش هستید برایتان اعتراض در مقابل این حرکات های فرهنگی ، بی ارزش جلوه می کند ! می دانید اگر فرهنگ نابود شود کشتی و عرشه ایی برای قدرت نمایی شما نیز باقی نمی ماند ؟
در نهایت ضمن ابراز تاسف از این همه بی مبالاتی سایتهای مطرح کشورمان نظر شما را به لینک های زیر جلب می کنم که پر است از اهانت به فرهنگ ، تاریخ و مشاهیری همچون حکیم فردوسی و ارد بزرگ ، تا اگر شما مخاطب گرامی دستی در نوشتن دارید در اعتراض به این حملات شوم در هر جایی که لازم می دانید اعتراضیه ایی بنویسید :



http://milliharakat.com/articleno812.php اهانت هاي اوجالان ساوالان
http://milliharakat.com/articleno836.php نوشته اهانت آميز بوزقورد موغانلي
http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/zahtabi/articleid/538712/ نوشته اهانت آميز در کلوپ زهتابی
http://dusunce.blogfa.com/post-208.aspx ارد بزرگ!!! و پان فارس هاي کوچک!!!! – ابراهيمي
http://dusunce.mihanblog.com/post/5 دوشونجه
http://dusunce.turkblog.com/2009/09/21/httpdusunceblogfacompost-208aspx همان مطلب
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/azerbayijanilar/topicid/1959314 همان مطلب
http://dusunce.blogfa.com/post-218.aspx دوشونجه
http://dusunce.mihanblog.com/post/6 دوشونجه
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/azerbayijanilar/topicid/1959309 همان
http://groups.yahoo.com/group/AzerNews/message/32349 مسير ارتباطات گروهي آنها
http://far.baybak.com/shomareh_782.azr اوجالان ساوالان


مطلبی که قبلا در اعتراض به این جریانها نوشته بودم در لینک زیر موجود است :


متن بالا از این آدرس برداشت شد :
http://iransarzaminpak.blogspot.com/2009/10/blog-post.html

Leave a Comment more...

سایت ماندانا / تجزیه طلب ها دوباره برای تقسیم ایران صف آرایی کرده اند!!!

Posted by . in Jun 28, 2010, under پان تورک ها (تجزیه طلب) و دشمنی با ارد بزرگ

در حرکتی سازمان یافته طی یک ماه اخیر هجوم و ناسزا گویی تجزیه طلبان افراطی به حکیم فردوسی و ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان طی مقالات متعددی صورت گرفته است این مسئله سئوالات بسیاری را در ذهن ایجاد می کند . پیش از هر صحبتی محورهای حمله به این بزرگان را بر می شماریم :


- اینکه فردوسی و ارد بزرگ عاشق ایران هستند و از ایران گفتن از دیدگاه پان ترکها و تجزیه طلبان جرم است

- اینکه هر دوی آنها بدنبال ایجاد مصونیت برای یکپارچگی ایران بوده و هستند فردوسی با شاهنامه و ارد بزرگ با نظریه قاره کهن

- اینکه ایرانیان از شاهنامه و نظریه قاره کهن حمایت کرده اند یک حرکت شوونیستی پارسی است !

- چون شاهنامه سوزی در ایران نیست و ارد بزرگ هم سر به نیست نشده است پس حاکمیت دستش با فردوسی و ارد بزرگ در یک کاسه است .

- چون شاهنامه و نظریه قاره کهن مصونیت سازی برای تمامیت ارضی ایران بوجود می آورد پس دست نهاد های امنیتی در شاهنامه و نظریه قاره کهن وجود دارد.

-با ابن که فردوسی از توس است و ارد بزرگ از تورکهای خراسان شمالی ، اما تنها به خاطر احترامی که به هویت تاریخی و زبانی کشورمان می گذارند از سوی پان تورکها جزو سگ های شوونیست فارس ! شمرده می شوند.


این محورها در مقالات و اهانت هایی که از سوی کسانی همانند اوجالان ساوالان ، ابراهیمی (دوشونجه)و یا فردی به نام های یورد و آراز مداوم در حال پیگیری است .

برای دیدن اوج سفسطه و هزیان گویی این باند بیمار نظر شما را به بخش های از نوشته های اوجالان ساوالان جلب می کنم :

ارد بزرگ و فردوسی الگوهای آخوندها و حزب اللهی های حکومت شیعه – فارس
هیچ می دانید مدتهاست که فردوسی و «ارد بزرگ» محبوب دلهای حزب اللهی ها و انجمن اسلامی و جامعه اسلامی و بسیج دانشجویی و بسیج و سپاه و اطلاعات و اطلاعات سپاه و تمام سردمداران حکومت استعماری فارس-شیعه شده است؟آیا می دانید که اینها مدتهاست«نص صریح شاهنامه فردوسی» را به مثابه کتاب مقدس ما «لاریب فیه»می دانند و از دویست سال پیش همراه با استادان اعظمشان همچون «سرجان ملکم پلید فراماسون انگلیسی »در محافل سری فراماسونی شان «شاهنامه خوانی»و «تفسیر شاهنامه» برای درست کردن تاریخ و شاخ و برگ دادن به هویت جعلی و استعماری فارسی-ایرانی برگزار کرده و می کنند؟ وسیاستهای پلید نژادپرستانه شان را مثل اربابشان انگلیس از داخل شاهنامه فردوسی فارس-شیعه اتخاذ ودرک و تبیین می کنند؟پس اگر ما هویت طلبان تورک داخل و خارج به درستی به این کتاب مجعول فوق العاده خطرناک و تفرقه آفرین حمله می بریم به دلیل دشمنی مان با ملت فارس نیست بلکه به دلیل آگاهی دادن به فرزندان تورک ایران است که در این مملکت تک زبانه و اهریمنی فریفته این کتاب و تخت جمشید و … نشوندو تبدیل به پان ایرانیستهای پان فارسیست ضد تورک دوآتشه نگردند و برای مقابله با خود ما خنجر را از رو نبندند.ما به درستی به «کانون توطئه» حمله می کنیم.

http://milliharakat.com/articleno812.php

تراکم تضاد در درون این صحبتها به آن اندازه است که آدم خنده اش می گیرد مباحثی چون : فردوسی که هزار سال پیش میزیسته ، ارد بزرگ که زنده است ، نهادهای امنیتی که بخشی از حاکمیت هستند ، سرجان ملکم خان !، فراماسونرها ! ، استعمار و هویت جعلی! ، فارس ، شیعه و…

اما یک نکته کاملا مشخص است و آن اینکه تجزیه طلبان دل نگرانی های خود را در کنار هم چیده اند و بر سر هم میهنان خود می زنند.

آنها سعی دارند حکیم فردوسی را از صد سال پیش بخوانند !! اگر فردوسی مال 100 سال پیش بود نادر شاه افشار صدها سال پیش نمی گفت : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

اگر ایران و فردوسی مال 100 سال اخیر است فرزند زنجان و شیخ اشراق سهرودی به خاطر خواندن اشعار فردوسی در زندان جیره غذایش قطع نمی شد و کشته نمی شد .

و اگر فردوسی نبود سعدی نمی گفت چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت برآن تربت پاک باد و…


http://arsin1.files.wordpress.com/2008/05/ferdosi.jpg


پس بحث تاریخی پیرامون زمان سرودن شاهنامه به کلی دروغ و بی پایه و اساس است دیگر آنکه از نظر جایگاه فردوسی هم که گویاست همه ایرانیان در طول تاریخ دوستش داشته اند و اینهایی هم که می خواهند آذربایجان را جدا فرض کنند با سخنان بزرگان خود درگیرند همه می دانیم بابک خرمدین می گفت : روح ابومسلم خراسانی در من حلول کرده است و یا عشق سهرودی به شاهنامه و یا عشق و علاقه ستارخان و باقر خان به حکیم فردوسی که ستار خان می گوید : وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی ، پیر مرد توسی است . و یا در رویداد تاریخی می خوانیم : یکی از یاران ستار خان در حضور باقر خان به او گفت قشون دولتی رحمی ندارند و به ما مزدور می گویند، ستارخان پاسخ داد : اگر مزدور هم باشیم مزدور مردمیم نه اجنبی . باقرخان هم گفت : حکیم فردوسی هم وقتی شاهنامه را می نوشت در ایران غریب بود .


http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/show_image.php?id=20442&SSOReturnPage=Check&Rand=0


استاد شهریار در قطعه شعر بلند «فردوسی» که در بخش «مکتب شهریار» دیوانش درج شده، با بیان اینکه ایران «کشور یادهای یک قوم اصیل» [آریایی] می‌باشد، عظمت تاریخی سرزمین‌مان را یاد آور شده می‌گوید:

در قعر هزار سالة غار قرون

از کشور یادهای یک قوم اصیل

کانجا قرق غرور قومیت اوست

یک منظره شکوهمندی خفته است

یک دورنمای دلفروز تاریخ

ایران قدیم!

(دیوان ـ ج 2 ـ ص 1115)

شهریار، فردوسی را پیکرة غرور ملیت ایرانی و خلاق غرور قومیت‌ ما می‌داند و او را فرمانده جنگهای فرهنگی ایران زمین معرفی می‌کند:

توفنده از او حمیت و احساسات

داننده راز انفجار کلمات

افتاده به روی نقشه‌های جنگی

فرمانده جنگهای فرهنگی ماست

خلاق غرور قومیت ما

او شاعر ایده آل ما فردوسی است

(دیوان ـ‌ج 2 ـ‌1116)

قلم فردوسی در نظر شهریار، کار هزاران جنگجو می‌کند و بدین سان از کاخ بلند زبان فارسی مراقبت می‌نماید:

او شاعر قهرمان ما فردوسی است

او را قلم آن کرد که شمشیر نکرد…

او کاخ زبان پارسی کرد بلند …

او شاعر ایده‌آل ما فردوسی است

تصویر کند عشق و فداکاری‌ها

والا منشی‌ها و فداکاری‌ها

تصویر کند مفاخر ایران را …

(همان ـ ص 1118)

و در پایان، چنین عظمت فردوسی و شاهنامه ـ این تاریخ منظوم ایران ـ را یاد آور می‌شود:

دنیا همه یک دهن به پهنای فلک

بگشوده به اعجاب و به تحسین تمام

با هر چه زبان و ترجمان دل و جان

در گوش تو با دهان پر می‌گویند:

فردوسی و شاهنامه جاویدانند

(همان ـ 1121)

http://naria2.blogfa.com/post-92.aspx


و اما در مورد اهانت به ارد بزرگ متفکر و اندیشمند کشورمان





ارد بزرگ در نظریه قاره کهن به چرایی وجود قاره ها و چگونگی شکل گیری آنها اشاره می کند و در نهایت پرده از رازی شگرف بر می دارد او می گوید اروپا در زیر سیطره فرهنگ یونان است و در آسیا دو بخش فرهنگ چین و عرب دایه دار میدان هستند حال آنکه تمدن ایران باستان با این که حوزه تمدنی بسیار بزرگتر و غنی تری داشته است اما بخاطر بذر استعمار و خود خواهی بعضی از کشورها کم رنگ شده است . کشورهای محدوده قاره کهن عبارتند از : قزاقستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، افغانستان ، شمال باختری هندوستان ( سرزمین کشمیر ) ، پاکستان ، ایران ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ، قبرس ، نیمروزی ترین (جنوبی ترین ) بخش روسیه در میانه استراخان در شمال دریای خزر تا نیمروز اکراین ، آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان .



قسمت صورتی رنگ محدوده قاره کهن را به نمایش می گذارد


او معتقد است این حوزه که شامل بیست کشور می شوند باید تحت عنوان قاره کهن گرد هم آیند . البته ریشه بحث ارد بزرگ حماسی و تاریخی است . او در بخشی از نظریه خود چنین می گوید:
اگر به پیشینه فر و شکوه کشورهای قاره کهن نگاهی بیفکنیم خواهیم دید همه ما خویشاوندانی بسیار نزدیک هستیم به نیرنگهای گوناگون از هم بدور افتاده ایم و بدبختانه امروز هر یک سنگی به سینه می زنیم .

بی هیچ بزرگ نمایی استاد فردوسی والاترین خدمت را در همگرایی این سرزمین به خرج داده است . در اثر جاودانه او می خوانیم که فریدون پادشاه اساطیری سه فرزند داشت به نامهای تور و سلم و ایرج .
تور را به خاور (سرزمین امروزی چین ) و فرزندی را به باختر کشورش که اروپا باشد فرستاد و مرکز فرمانروایی خویش که قاره کهن است را به ایرج ، پاک ترین فرزندش سپرد . جالب است که
بدانید نخستین کسی که از این میان کشته می شود همان ایرج است!
او با نیرنگ برادرانش در خاور و باختر کشته می شود . و گویا این آرزوی دیرین سلم و تور امروز به بار نشسته است !!!

فرزندان ایرج هنوز نتوانسته اند سرچشمه خرد جهان را در قاره کهن همگن کنند.

بزرگترین تحدیدی که امروزه بر کل منطقه قاره کهن سایه افکنده است بحث تجزیه طلبی است . نمونه های بارز آن در کشورهای پاکستان، افغانستان ، ترکیه ، عراق و گرجستان دیده می شود .
اجرای نظریه قاره کهن این خطر را به کلی از بین می برد و مجموع این بیست کشور را تحت یک قاره همانند قاره اروپا همگن و یکدست می کند .
همه ایرانیان بدنبال دیدن دوباره مجد و عظمت ایران هستند ایجاد این قاره که تنها بر بستر فرهنگ مشترک شکل می گیرد قسمتی از این خواست دیرین را تحقق می بخشد .
دکتر شیوا صولتی در رابطه با نظریه قاره کهن می گوید : به نظر من ارد بزرگ با این دیدگاه توانسته در حساس ترین مقطع تاریخی از تجزیه کشورهای این ناحیه و خرد شدن در فرهنگهای غیر بومی جلوگیری کند چین در قالب پیمان شانگهای و قراردادهای دو جانبه سعی در حضوری بلند مدت در این منطقه را دارد و از سوی دیگر عربها به جان مردم منطقه افتاده اند با القاعده و شبکه الجزیره ، و از سوی دیگر ، اتحادیه اروپا سعی در اختلاف افکنی در منطقه را دارد . درمان این همه سختی و پلشتی را می توان در این نظریه دید . ایران باید نقش محوری داشته باشد این تنها پیمانی خواهد بود که ما محور اصلی خواهیم بود و اگر ما نباشیم وضع هر روز بدتر از این خواهد شد …
این همان نکته ای است که من هم به آن اشاره نمودم امروز به خاطر سکوت و شاید عدم توجه نخبگان سیاست خارجی ما منطقه قاره کهن محل نقل انتقالات نظامی و گاها سیاسی شرق و غرب شده است حال آنکه ایران و دیگر کشورهای منطقه می توانند با تعامل بر روی تاریخ و فرهنگ مشترک این جریان را به سود کشورهای منطقه تمام کنند .
دکتر رحمت محمدی در مورد نظریه قاره کهن می گوید : به نظر من این نظریه می تواند یک همگرایی بزرگ در سطح منطقه و همین طور در داخل کشورها ایجاد کند .
به جرات می توان گفت این نظریه برجسته ترین نظر و دیدگاهی است که تا کنون برای مقابله با موج تجزیه طلبی مطرح شده است . ارد بزرگ از ریشه ها سخن می گوید ریشه های که هیچ یک از کشورهای منطقه با آن مشکلی ندارند او به زنجیره اتحاد به زیباترین شکل ممکن اشاره می نماید . او بر ما نهیب می زند مبادا گرفتار امپریالیسم شرقی شویم او از ما می خواهد دست به زانوی خویش بگیریم از ما می خواهد در تعاملی مشترک با کشورهای اطراف حقوق تاریخی خویش در سطح جهان را مطالبه کنیم . سخن او برای همه این کشورها نوید بخش و در عین حال می تواند کشورهای شرقی و حوزه جنوب خلیج فارس را به موضع گیری وا دارد . غرب چنانچه در طول تاریخ نشان داده بسیار اندک اما با فکر و منطق پیش خواهد آمد و انتظار نمی رود بتواند در کوتاه مدت بر پتانسیلی که به این شکل آزاد می گردد غلبه کند . پیدایش نظریه قاره کهن باعث ایجاد غرور ملی و جلوگیری از افسردگی جوانان منطقه خواهد شد و خواهد توانست موجب مجد و عظمت کشورمان شود .این حقیر هم با این نظریه کاملا موافقم. امیدوارم با تشکیل قاره کهن به عنوان ششمین قاره جهان ، آینده شکوهمندتری در انتظار کشور عزیزمان ایران باشد .
نظریه قاره کهن برای نقش آفرینی کشور ما به مراتب از گروه بندیهای حال حاضر منطقه ایی کارا تر و مفیدتر خواهد بود پیمان منطقه ایی اکو یا همان سازمان اکو ، پیمان شانگهای و غیره هیچکدام نمی توانند همچون اجرای نظریه قاره کهن تضمین کننده منافع ملی ما باشند .


http://gharehkohan.wow3.info/forum-f6/topic-t8.htm


http://blogsarena.com/uploads/g/gharehkohan/4448.jpg


این بحث خود نشان دهنده دلیل اصلی حمله تجزیه طلبان به نظریه قاره کهن و ارد بزرگ است .
تجزیه طلبان در واقع با همگرایی منطقه ایی مخالف هستند .


باید از تجزیه طلبان پرسید : براستی این چه منطقی هست که بدنبال جان دادن و ضعف میهن باشند تا سپس آن را تکه تکه کنند این خصلت ما را به یاد کدام جانوران می اندازد ؟!

سرزمینی که برای حفظ خود هزاران هزار شهید در طول حیات خویش داده است امروز توسط مشتی آدم مریض که احتمالا دستشان با اجانب در یک کاسه است مورد لعن و نفرین قرار می گیرد.

این تجزیه طلبها در این اواخر به شکل های پراکنده از بی سوادی ستارخان می گویند و از ساده دلی شهریار بلکه به این شکل سخنان آنها در مورد فردوسی را کم اهمیت جلوه دهند .


این رویکرد ماهیت واقعی آنان را برای مردم کشورمان آشکارتر می کند.


پیوست ها
اهانت به ارد بزرگ و فردوسی : http://milliharakat.com/articleno812.php
اهانت به ارد بزرگ و فردوسی : http://dusunce.blogfa.com/post-343.aspx
اهانت به ارد بزرگ توسط ابراهیمی(دوشونجه) : http://dusunce.blogfa.com/post-218.aspx
اهانت به ارد بزرگ توسط ابراهیمی(دوشونجه) : http://dusunce.blogfa.com/post-208.aspx
نگاهی به اهانت های تجزیه طلبان : http://gharehkohan.wow3.info/forum-f4/
نظریه قاره کهن در ویکی پدیا : http://fa.wikipedia.org/wiki
متن اصلی نظریه قاره کهن : http://gharehkohan.wow3.info/forum-f1/topic-t2.htm

ناشناس گفت…

سلام
ميخواستم از دلسوزي شما تشکر کنم و يه سوال داشتم از دوستاني که بيشتر بخاطر جو هيجاني طرفدار تجزيه طلبها شدند: در روزگاري که همه فهميده اند اتحاد رمز قدرت است، (تشکيل اتحاديه اروپا و آفريقا دليلي بر اين ادعاست)شما با چه استدلالي فکر ميکنيد قدرت شما در جدايي از مام وطن است؟ بهتر نيست ضمن تاکيد بر ايراني بودن خود بر احقاق حقوق قوميتيمان اصرار کنيم؟
۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹، ساعت ۲۲:۲۹
ناشناس گفت…

سلام
ميخواستم از دلسوزي شما تشکر کنم و يه سوال داشتم از دوستاني که بيشتر بخاطر جو هيجاني طرفدار تجزيه طلبها شدند: در روزگاري که همه فهميده اند اتحاد رمز قدرت است، (تشکيل اتحاديه اروپا و آفريقا دليلي بر اين ادعاست)شما با چه استدلالي فکر ميکنيد قدرت شما در جدايي از مام وطن است؟ بهتر نيست ضمن تاکيد بر ايراني بودن خود بر احقاق حقوق قوميتيمان اصرار کنيم؟
۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹، ساعت ۲۲:۲۹
بابك گفت…

درود بر شما
از ويژگي هاي تجزيه طلبان هذياگويي و بي ادبي و تاريخ نويسي بر اساس توهمات است و نوعي توهم توطئه پنداري كه مطمئن باش در اين مرز و بوم راه به جايي نخواهند برد
شاد و سرافراز باشيد
۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹، ساعت ۲۳:۵۵
بابک گفت…

جشن مهرگان شاد و پیروز باد
۲ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۳:۰۲
اعظم لنگرودی گفت…

معلوم نیست آنهایی که دم از حفظ شئون مختلف می زنند و همیشه وامصیبتها می گویند حالا که اینچنین به فردوسی و ارد بزرگ توهین می شود چرا سکوت کرده اند ؟
سکوت در این شرایط به معنای همراهی با توهین کنندگان است .
باید کار توهین آمیز تجزیه طلبان مردود اعلام شود و از بزرگان این آب و خاک دفاع شود .
۷ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۲۲:۴۷
ايران بان گفت…

درود بر شما
نقد بسيار جال و خواندني بود
با سپاس بسيار از زحمات شما يار مبارز
شاد باشيد
پاينده ايران
……
بنياد ايران ما
www.oif.blogfa.com
۱۰ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۷:۱۰
اکرم غلامی گفت…

خانم نیک سرشت سلام
از مطلب خوب شما در انجمن شیروان بهره گرفتم در آدرس زیر :

http://shirvan.lifeme.net/forum-f3/topic-t119.htm
۱۲ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۰:۰۴
ناشناس گفت…

Alman Hitleri v Shahnam-e Tahmaspi

http://dehgani.persianblog.ir/post/77/

Bargharar bashid
۱۳ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۵:۱۱
ناشناس گفت…

In digeh che jodayitalabe ke nemidooni khodesh Azari hastesh na Tork. Ma beyne Tork va Azari hezarah tafavot hastesh. Avval az hameh bayest ino yad begirand. Zendeh bad Irane Javedan va yekparche. Salami az yek ghribe door az vatan.
۸ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت

کل متن بالا از این آدرس برداشت شده است :
http://iransarzaminpak.blogspot.com/2009/09/blog-post_28.html

Leave a Comment more...

افغان میتینگ / پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند

Posted by . in Jun 27, 2010, under پشتونهای افراطی (دشمنان زبان فارسی و مردم غیر پشتون افغانستان) و دشمنی با ارد بزرگ

متن زیر توسط علی احمد قندهاری از پشتونهای افراطی افغانستان نوشته شده است که بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد :

پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض شود!

نقشه شوم عوض کردن نام افغانستان به خراسان از زمان مسعود جنگ سالار بیشتر رواج پیدا نموده ، فکر می کنم نباید مانند صنف اولي ها با این فرزندان ناخلف افغانستان برخورد کنیم مقاله و تحرير های بسیاری نوشته شده اما فکر می کنم ریشه این حرفها از فریبخوردگان افکار آدمهایی مانند ارد بزرگ باشند باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. محترمان باور كنيد اين آدم های مرفوع القلم که حرجي بر آنها هم نيست ، می خواهند قوم ما را نابود کنند این قلم ها به بیراهه میروند افغانستان را می خواهند با همه عقده شان از هم بپاشند بیشک که نام خراسان هم ناکام است پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان جواب دندان شکنی با این فرزندان ناخلف کشور داده است که می خوانیم : افغانها ازموقف تجزیه طلبی قوی کوشان وحلقه دوستان او که از شش سال باینطرف با نشر مقالاتی در(امید)، این جریده ستمیشعار وتفرقه انداز، در پی تجزیهً افغانستان افتاده اند، آگاهی کامل دارند. حدود شش سال قوی کوشان وعنایت الله شهرانی درامریکا طرح «فدراسیون» را برای افغانستان ریختند واین موضوع مبحث گرم جریدۀ امید درمدت دوسال بود، ولی ملت شریف افغان آنرا نپذیرفت. قبل از کودتای ثور وتاسیس رژیم کمونیستی تره کی _امین، عنایت الله شهرانی توسط آقای عبدالقیوم قویم( استاد پوهنحی ادبیات، از مردم شمال افغانستان) بحزب خلق وقوی کوشان از طریق خانمش بحزب پرچم شامل شده بودند و بعد از تاسیس حکومت خلقی، قوی کوشان بحیث تایپست حفیظ الله امین درصدارت وعنایت الله شهرانی که قبلاً یک اسیستانت پایان رتبه بود بحیث رئیس دیپارتمنت هنرهای زیبا در پوهنحی ادبیان کارمیکردند، واین دونفر در فضای سیاسی مساعد آنوقت درمحافل ومجالس حزبی باهم آشنا شده بودند.
قوی کوشان درعین زمان یادداشتها ومقالات میر محمدصدیق فرهنگ را درکابل تایپ میکرد وتوسط قوی کوشان یاد داشتهای شخصی فرهن گرا در امریکا بقسم یک رساله تایپ کرد ونام آنرا فرهنگ« افغانستان در پنج قرن اخیر» گذاشت. فرهنگ که شاگرد دبستان مارکسیزم بود وباین جهانبینی سخت علاقمند، رویدادهای تاریخ افغانستان را از زاویۀ جهان بینی مارکسیزم یادداشت نموده که مفاهیم«ملیتها»، اصالت«قومی»، “فیدرالیزم”،”طرد دین” و” طرد اقتصاد سرمایه داری” چوکات اساسی آنرا تشکیل میدهد. این مفاهیم در یادداشتهای شخصی فرهنگ پرورده شده وشاگردان او به پیروی افکار ناقص فرهنگ را یک افتخار میشمارند و پیوسته آنرا بروی مردم میکشند. درحالی که میر محمدصدیق فرهنگ لیسه استقلال راتمام نکرده و در هیچیک دانشگاه تلمذ ننموده، بلکه مطالعه شخصی وپیروی از معیارهای مارکسیزم_ لنینیزم برای او در بین کمونیستهای” کور” افغان موقف”استاد یک چشمه” را بخشیده بود.
پادشاه سابق با وعده وزارت وسفارت، فعالیت های کمونیستی فرهنگ را قسما و موقتاً بطی ساخت وچند سالی او را بحیث سفیر بکشور چکوسلواکیا فرستاد، اما با رویکارآمدن رژیم کمونیستی ببرک کارمل، رفیق فرهنگ بحیث مشاور اقتصادی دولت کمونیستی مقرر گردید و او با همکاری نزدیک با مشاورین شوروی طرح و پلان یک جامعه کمونیستی را برای کشور و مردم افغان ریخت که مفهوم فدرالیزم باساس شناخت ملیتها و ولایات واجد مشخصه قومی در رأس قرارداشت، ولی رژیم مزدور کارمل حتی باسپاه سرخ این پلان را درافغانستان تطبیق نتوانست، و هنگامی که فرهنگ بناکامی طرح غیرملی خود متوجه شد، ازکابل با پاسپورت سیاسی و اعزاز و امتیازات دولتی به دهلی رفت، و بعد به امریکا_ بکشوریکه فرهنگ در نوشته ها و بیانیه های حزبی خود قبلاً آنرا “امپریالیزم جهانخوار” مینامید_ پناهنده شد و دراینجا بود که رفیق فرهنگ لباس دیموکراسی امریکا را در بر کرد واز بیرق ۵٢ ستاره ئی با ایدیالهای آن سخت دفاع میکرد.
بعد از تبلیغ جدی وشدید طرح فدرالیزم که همکاران حلقۀ (امید) برای مدت دو سال هرچه درچانته داشتند با سیاهی بروی امید نقش کردند و سرمقالات امید با طمطراق زیاد از تاسیس دولت فدرالی درظرف چند ماه آینده بخوانندگان خود وعده ومژده میداد، اما مردم شریف افغانستان حتی ازبکهای افغان که عنایت الله شهرانی بالای آنها حساب میکرد، این طرح بیگانه و مضر برای افغانسان را نپذیرفتند. برادر مهتر شهرانی که درآن وقت معاون رئیس دولت بود دریک بیانیه خود پلان فدرالیزم را رد وتقبیح نمود و به برادرجوان خود سفارش کرد از این راه کج برگردد. آنگاه جریده امید که از نگاه سیاسی بی مضمون شده بود وتقبیح نمود یگانه موضوعی که چند صفحه هرشماره آنرا سیاه میساخت، قتل احمدشاه مسعود پنجشیری بود که به حیث پیغمبر با القاب(علیه السلام) ازو یاد میشد واو را بحیث “سرقوماندان همه جبهات جهاد”،”فاتح جهاد”،”ناجی افغانستان”، ناپلئون آسیا وغیره وغیره توصیف میکرد.
تصویر پسر ١٣ سالۀ احمدشاه مسعود پنجشیری با لباس دگر جنرالی که در روز هشتم ثور(جشن شورای نظار) رژه میرفت صفحات امید را منقش ساخته بود، این پسر جوان افغان از چند سال باینطرف درایران تحت تربیت دولت ایران قرار دارد. خلاصه برای مدت دو سال دیگر هرچه در امید سیاه شده بود، تصاویر بازندگی نامۀ احمدشاه مسعود قهرمان ساختگی خودش بود، آنهم بنحویکه قرارداد خاینانه و وطنفروشانۀ احمدشاه مسعود پنجشیری را با سر قوماندان سپاه شوروی که خود و جبهۀ پنجشیر خود را بضد ملت مسلمان افغان دراختیار شوروی قرار داده بود، وهم همکاریهای متداوم مسعود پنجشیری را با رژیم های کمونیستی کابل، یا ذکر نمیکردند و یا ازآنها بقسم اقدامات قهرمانانه و ابتکار و نبوغ سیاسی مسعود پنجشیری، این خاین ملی که یکطرف با روسها و جنرالان کمونیستی رژیم کابل نقشه های جنگی میساخت و در عین زمان همان نقشه های جنگی را با جاسوسان سیاCIA مطرح وهدایت میگرفت، درشماره ١٠١ مجله آئینۀ افغانستان نشر شده، ثبوت مستندی از خیانت ووطن فروشی او بشمار میرود.
البته همه خبردارند که جریدۀ امید که از پنجسال باینطرف بحیث ناشر افکار واهداف«شورای نظار» موقف گرفته وحتی قبل از تاسیس حکومت شورای نظار درکابل، آقای سیدمخدوم رهین و قوی کوشان از طریق امید وهم در رسانه های رادیوئی در امریکا از:”پاکسازی زبان فارسی”(که مقصد آن اخراج کلمات متداول پشتو از زبان دری است) ، و شعارهای “تاجیک فوق همه”، “یا تخت است یا تابوت” و”برادر کلان مرده” وغیره تبلیغ ودفاع نموده، این شعار ها حتی در دوره حکومت خوجه ئین ربانی در جریده امید بتکرار نشر ودفاع میشده است. ولی در جریان دونیم سال اخیر، همکاران امید مفهوم فدرالیزم و تشخیص«ملیتها» را که میراث تبلیغات دورۀ اشغال شوروی میباشد، درقالب الفاظ و کلمات پیچانده و از آن کلمۀ جدید”افغانستانی” را تراشیدند. قوی کوشان وستمی شعاران شامل حلقه امید ادعا میکنند که کلمه «افغان» تنها بقوم پشتون مختص بوده، تاجیکها وسایر اقوام مسکون در کشور”افغان” نیستند، بلکه«افغانستانی» میباشند.
این ادعا را فقط چند نفر وابسته به شورای نظار دامن زده به پیش انداخته اند، درحالی که سه قوم بزرگ وذیخق افغانستان (توده های تاجیک، اوزبک، هزاره وغیره) بداخل کشور هرگز باین فکر نبوده بلکه اقوام شریف اوزبک وهزاره هویت ملی “افغان بودن” را رسماً پذیرفته اند. قابل تذکراست که شخص قوی کوشان بسویه بکلوریا قرارداشته از علم زبانشناسی وهجده شهبه آن که یکی (ریشه شناسی) میباشد بهره علمی ندارد ورهبر واستاد او درین مسایل سیدمخدوم رهین بوده که باهم قرابت باجگی هم دارند. بعد از تقرر رهین بوزارت اطلاعات وکلتور که ازآنجاهم امید را حمایت ورهنمائی میکند، آقای خواجه بشیراحمد انصاری بحیث تئوریسن وآقای داکترعبدالواسع لطیفی( اصلاداکتر طب)_ هموکه در دوره خلقی تره کی بحیث رئیس پوهنحی طب مقرر شد واولین مجلس استادان پوهنحی را عوض بسم الله الرحمن الرحیم، بنام نامی رهبر کبیر افتتاح کرد_ بحیث پیشکاره و”اوقی” امید اخذ موقف نموده اند، مقالاتی که بنام های مستعار «رها» و «علی یاور» و غیره و غیره، بشمول سرمقالات شخص قوی کوشان ، بتائید و دفاع از اختراع «افغانستانی» چاپ میشوند، که هدف آن تجزیه ایلات افغانستان باساس تشخیص قومی میباشد، ازنظر دوشخص فوق الذکر میگذرند و یا زیر نظر آنها تهیه وآماده میشوند که فقط مسئولیت نشرآنها به قوی کوشان تعلق میگیرد_ بعبارت دیگر قوی کوشان با قوم پشتون و زبان پشتو بدبینی وعناد شدید داشته، موجودیت قوم پشتون و اطلاق نام وهویت ملی “افغان” را بداخل کشور تحمل نتوانسته از طریق نشر مقالات وایجاد کلمات جدید، کورکورانه پشتیبانی نموده بدون آنکه در متون تاریخ یا محتوای مقالات دسترسی داشته باشد، این لاطایلات را پیوسته نشر میکند تا نفاق و شقاق را در بین اقوام بهم برادر و برابر درافغانستان چاق ساخته باشد، و در شعار دیگر او که چندبار درامید نشر شده این مطلب بوضاحت گفته شده که :”دلم، بایسکلم”
حلا ببینیم سرکلاوه درکجاست وگره ها را کی ها و چطور به آن افزوده اند: آقای ولی احمدنوری، یکتن از تحصیل کرده ها و فرهنگیان افغان مقیم پاریس، بتاریخ اول می سال ٢٠٠٤ نامه متحدالمالی تحت عنوان «استعال کلمه افغانستانی جرم است” بجراید افغان فرستاد که بعد ازآن به «اعلامیه پاریس” معروف شده است، و درآن شکایت نمود که:… دراین چندسال اخیر دربعضی از روزنامه و نشرات خارج کشورعده ای در صدد اند که کلمات فارسی ایرانی را به عوض کلمات سچه دری با کلمات معمولی عربی که در زبان ماعجین شده است بکاربرند که نه تنها خوش آیند نیست بلکه رنج آوراست، ولی تعویض کلمه افغان به افغانستانی بی اندازه نامانوس وغیرقابل پذیرش و توهین آمیز است. این نام … پیوسته در یک تعداد نشرات افغانی بشمول هفته نامه امید و دیگر ایرانی مشربها وحتی در بعضی نشریه های داخل کشورهم بملاحظه رسیده موجبات اشمئزاز خاطر را ببار می آورد….
قوی کوشان مقاله آقای نوری را با جواب خودش و نامه دیگری بقلم عبدالله« رها» که نوعیت جرم را پرسیده بود وهردو مقاله برایش تهیه شده بود دریک شماره(٦٣٢) نشر ولقب «حرامزادگی مطبوعاتی” را برای خود کمائی نمود، چونکه بقرار تعامل مطبوعات اول بایست مقاله آقای نوری را نشر میکرد و منتظر عکس العمل مردم در شماره بعدی می بود، تبصره دیگر عبدالله (رها) باستناد یاد داشت های میرمحمدصدیق فرهنگ این بود که : کلمه افغانستان بعنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧ در معاهده بین انگلستان وایران در باره دولت درانی بکار رفته است.”
در بالا گفتیم که فرهنگ نه مؤرخ بود و نه یاد داشت های او( که توسط قوی کوشان تایپ شده ) تاریخ شناخته میشود. او در یاد داشتهای خود تنها از منابعی برداشت نموده که هویت تاریخی افغانستان را مغشوش نشان داده اند و از منابع مستند و معتبردیگری که واقعیت های تاریخی را ثبت و بیان داشته قصداً اغماض نموده است. همه افغانهای مقیم کلیفورنیا فهمیدند که عبدالله رها یک نام ساختگی است، وبا وجود تقاضاهای مکرر در ظرف دوسال، هویت حتی تصویرعبدالله رها_ ساکن کلیفورنیا شمالی_ افشائ نشد ومن (هاشمیان) باقبول یکهزار دالر جریمه اعلام مینمایم که شخصی بنام عبدالله رها در هردو طرف ایالت کلیفورنیا وجود نداشته و ندارد، ولی نوشته او بااستفاده از معیارهای علم (سبک شناسیStylistics ) شناخته شده که توسط شخص دیگری مقیم کلیفورنیای شمالی نوشته شده است.
مقاله دیگری بقلم علی یاور( که اینهم نام مستعار است، ولی از زوایه سبک شناسی هویت او شناخته شده) در دفاع از تفرقه افگنی وطرد کلمه “افغان” نام (خراسان) را بحیث نام قدیم و دایمی منطقه ایکه امروز افغانستان خوانده میشود، بمیان کشید. البته قبل برآن یک عده کمونستان افغان( لطیف پدرام، محبوب الله کوشانی، ولطیف ناظمی وغیره) وپیروان ستمیشعار امید از قبیل نادیه فضل، رحمت الله بیژنپور، همزه واعظی، حمیرا نگهت دستگیرزاده، محمدالله ناقد، جان محمد پنجشیری وغیره درماه نوامبر٢٠٠٣ درشهر گیسن آلمان کلمه نو ترکیب «افغانستانی» را بعوض نام تاریخی«افغان» برای اقوام غیرپشتون و نام «خراسان» را بعوض «افغانستان» برای کشور افغانها پیشنهاد کرده بودند.
علی یاور باستناد بیادداشتهای شخصی و ناقص فرهنگ مدعی شد که نام اصلی این کشور خراسان بوده ونام افغانستان بار اول درتاریخ منطقه دریک معاهده بین انگلیس وایران در سال ١٨٠٧ استعمال شده است ، او تقاضا نمود اگرکدام سند تاریخی وجود داشته باشد که استعمال نام افغانستان را درماقبل از ١٨٠٧ نشان بدهد، ارائه شود.
دو دانشمند افغان، آقایان انجنیر خلیل الله معروفی وکاندیدای اکادمیسن محمداعظم سیستانی، اول الذکر از زاویه ریشه شناسی و تاریخی و اخیرالذکر باستناد متون تاریخی که رشته تخصصی شان میباشد، در زمینه روشنی علمی ومستند انداخته در مقالات متعدد جنبه های مختلف موضوع را بیطرفانه تحقیق وبررسی نموده وبه تجزیه طلبان وستمی شعاران عالمانه ومؤدبانه جواب داده اند. ولی سرو کله ناهنجار علی یاور، همان نامرد چادری پوش وبی ادب که با نام مستعار دانشمندان حقگوی افغان را با نوشته های خسته کن و تکراری خود توهین و نکوهش میکند، بار دیگر در امید شماره ٧٢٣ مورخ فروری ٢٠٠٦ پیدا شد، و این بار مدعیات سابق خود را با دروغها ولاطایلات، توام با توهین و دشنام دنبال و سه صفحه امید را پرساخته است.
من از همه افغانها تقاضا میکنم نوشتۀ این شخص بی فرهنگ وبی ادب را که بجواب مقالۀ کاندیدای اکادمیسین سیستانی نشر شده بخوانند، زیرا مقاله محترم سیستانی تحت عنوان«افغانستان، افغان وافغانستانی وفرازهایی از ازنوشته انجنیر معروفی” در ذیل این نوشته نشر میشود و شما بعد از خواندن آن نه تنها بواقعیت های مستند تاریخی متوجه میشوید، بلکه اسلوب نگارش یک دانشمند مؤدب را ملاحظه میکنید که بدون توهین وتعرض وهتک حرمت بطرف مقابل، فقط متون تاریخ را گزارش داده است، درحالی که علی یاور، این مرد ستمیشعار چادری پوش، صفحات امید را بجواب دانشمند سیستانی از توهین و دشنام پر ساخته و هم بی موجب بالای انجنیر صاحب معروفی تاخته واین دانشمند حق گوی را با کمال بی ادبی بزبان کوچه توهین کرده است. البته طوریکه دربالا تذکر دادیم مسئول این طرزالعمل شخص قوی کوشان است که بچنین نوشته های بی صاحب و زیر چادری بقلم ارازل کوچه گشت موقع نشر میدهد. هرآئینه حق دفاع دو دانشمند افغان از اتهامات وارده و جواب های شان به اراجیف و لاطایلات نویسنده چادری پوش و ناشر امید محفوظ بوده و در موقعش نشرخواهند شد.
من دراینجا در رد وابطال مدعیات ناقص و ساختگی علی یاور، این نویسنده بیحیا و چادری پوش، روشنی تازه و مستند می اندازم تا مردم ببینند که این گروه بیحیا برای بکرسی نشاندن مدعیات دورغین خود از جعلیات کارگرفته اند:
١_ علی یاورچادری پوش درامید شماره ٧٢٣ از یاد داشتهای شخصی و ناقص میر محمدصدیق فرهنگ اقتباس میکند که “کلمۀ افغانستان به عنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧م در معاهده بین انگلستان وایران در بارۀ دولت درانی بکار رفته است.”
نقصان ونادرستی اول این ادعا دراینست که قرارداد مذکور درسال ١٨٠٧ نی، بلکه درسال ١٨٠١ منعقد گردیده بود، دوم، قرارداد مذکور بین نماینده دولت انگلیس و نماینده قاجاری ایران بطور سری و مخفی وبدون و قوف اعلیحضرت شاه زمان پادشاه وقت افغانستان منعقد گردیده و درآن در چهار ماده نام پادشاه افغانستان ذکر شده، از این قرار:
١_ اگر پادشاه افغانستان برهند برتانوی ارادۀ حمله نماید، شاه فارس لشکر جراری برای نابودی افغان خواهد فرستاد.
٢_ اگر پادشاه افغانستان با شاه فارس ارادۀ دوستی نماید، شاه فارس از او تعهدخواهد گرفت که برهند حمله آورنشود.
٣_ اگر پادشاه افغانستان یا شخصی از فرانسه برکشور فارس ارادۀ حمله داشته باشد، درآنصورت سرکار برتانیه سامان جنگ واسلحه را با افسران کار آزموده بیکی از جزایرسواحل فارس ارسال نمایند، عساکر فارس و برتانیه متحداً از ایشان جلوگیری خواهند کرد.
۵_ اگر جنگی بین پادشاه افغانستان و فارس واقع گردد، تا وقتیکه طرفین خواهش میانجیگری نکنند، دولت برتانیه مداخله نخواهد کرد. تهران مورخه یکم جنوری ١٨٠١م”
من از مردم شریف و با شعور افغانستان تقاضا میکنم این قرارداد را بدقت مرور کنند تا ببینند که اگرچه بصورت مخفی بضد دولت وپادشاه افغانستان بین دو دشمن افغانستان منعقد شده بود، اما نام پادشاه و دولت افغانستان بسویه وحرمت مساوی با پادشاه فارس ودولت های برتانیه، فرانسه وفارس درآن ذکرشده است، اگر دولتی قبل برین بنام افغانستان وجود نمیداشت، دراین قرارداد مهم نام یک دولت نامعلوم درج شده نمیتوانست، آنهم درحالی که دولتهای انگلیس و فارس از قدرت و عظمت دولت وقت افغانستان در تحت زعامت اعلیحضرت شاه زمان در هراس بودند که این وضع از متن قرارداد مشهود است.
سوم، افادۀ میرمحمدصدیق مارکسیست که گویا “نام افغانستان …. در بارۀ دولت درانی بکار رفته است” ، بکلی عاری از حقیقت است چونکه در قرارداد فوق هیچ ذکری از«دولت درانی» نرفته، بلکه از«پادشاه افغانستان» چهار بار ذکر بعمل آمده بدون آنکه ازهویت وکنیت او سخن رفته باشد، واز عین روش در باب پادشاه فارس کارگرفته شده چونکه او را شاه قاچار نخوانده اند. قابل تذکراست که قرارداد فوق در حدود ٤۵ سال بعد از تاسیس دولت جدید افغانستان توسط احمدشاه بابای ابدالی منعقد گردیده بود.
معاهده دیگر بین انگلیس و فارس بوساطت فرانسه پیرامون تخلیه فوری و بلاشرط هرات در ماه مارچ سال ١٨۵٧م منعقد گردیده که به” قرارداد پاریس” شهرت یافته، و دراین قرارداد نیز در فصل پنجم”دولت فارس سپاه خود را از شهر هرات و سایر اراضی کشور افغانستان پس بکشد…” و در فصل ششم” استقلال هرات و تمام افغانستان را اعتراف نمایند…” ودر فصل هشتم ” اسرائی که درحین جنگ در افغانستان بدست عساکر فارس افتاده باشد…” و در فصل چاردهم” تخلیه هرات واراضی افغانستان از عساکر فارس…” درج میباشد.
چارم، دراولتیماتوم نمایندۀ انگلیس بنام پادشاه فارس راجع به تخلیه فوری هرات مورخ سپتامبر١٨٣٨ که ترجمه متن کامل این اولتیماتوم درجلد اول تاریخ موهن لال، درصفحه ٣٤٧ ثبت است، عبارات ذیل بمشاهده میرسد:” …اقداماتیکه از طرف اعلیحضرت شما بمقابل افغانها اتخاذ شده … دولت بریتانیای عظمی دوام تسخیر هرات یا هرقسمت دیگر افغانستان را توسط اعلیحضرت شما یک عمل خصومت آمیز بمقابل انگلستان میشمارد…”
پنجم، درنامه های رسمی که بین رنجیت سنگ پادشاه پنجاب ودولت انگلیس بسیار قبل از لشکر کشی انگلیس بطرف افغانستان مبادله شده و همچنین در راپورهای رسمی برنس اولین نماینده انگلیس بدربار امیر دوست محمدخان درکابل، از کشور افغانستان بنام دولت امیردوست محمدخان یا دولت بارکزائی نی، بلکه بنام های دولت افغانستان یا حکومت افغانستان یا حکومت کابل یادشده است.( نگاه کنید:”سوابق واسناد پنجاب”١٨٤٢، لاهور- واسناد امپراطوری، مشورتهای سری” ١٨٤٤ لاهور( متن هردو کتاب در ارشیف آئینه افغانستان موجود است.)
واقعیت امر باساس اسناد انگلیسی از اینقراراست که انگلیسها همین که در نیم قاره هند پاگذاشتند از موجودیت دولت قویی در غرب وشمال هند بنام افغانستان مستشعر شدند و در صدد تخرب آن بر آمدند.
ششم، درهیچیک از اسناد انگلیسی در قرن هیجدهم نام «خراسان» دیده نمیشود و نه درکدام قرارداد رسمی بین افغانستان وانگلیس یا بین فارس و انگلیس یا بین روس و فارس از نام خراسان ذکری رفته است. خراسان در ادوار تاریخ حدود جغرافیایی معین نی، بلکه متغیر و مختلف داشته و ازخراسان هیچگاه بحیث یک کشور ذکری بعمل نیامده، بلکه یک منطقه جغرافیائی با حدود اربعه متغیر و مختلف شناخته شده است. در زبان و تواریخ عربی برای یک مدت با نام خراسان آشنا میشویم، که بعداً تغییر حالت داده یک قسمت کوچک آن خراسان ولی قسمت بزرگآن سیستان خوانده شده است. تاریخ سیستان که از رویداد های چند قرن حکایت میکند و تالیف آن حدود ٤٤۵ هجری تخمین شده و به تصحیح ملک الشعرابهار ابتدا درایران(١٣١٤ش) و بعد به تصحیح وتوضیح دوم توسط کاندیدای اکادمیسین سیستانی از طرف وزارت اطلاعات وکلتور در مطبعه دولتی در کابلدرسال ١٣٦٦ ش در٤٨٦ صفحه چاپ شده، این تاریخ مهم از اوضاع اجتماعی واقتصادی وسیاسی وجغرافیائی منطقه وسیعی که درآن سیستان وخراسان وکرمان وزابل وکابل وفارس وهند وغیره وجود دارد به تفصیل صحبت میکند. حکمرانان عربی را که توسط خلفای راشدین وبعد از آن توسط اموی ها وعباسی ها به سیستان وخراسان مقرر شده اند با ذکر سنه و تاریخ و قدامت حکمرانی شان معرفی میدارد و همچنین از جنگها و پیروزیهای دودمان صفاری سیستان و هم ازفتوحات اولیه عربها و جنبشهای مردم سیستان در برابر استبداد حکمرانان عربی داستانهای مفید وآموزنده دارد. دراین تاریخ جالب نام «خراسان» بحیث یک ایالت مجاور سیستان زاید از ٦٠ بار ذکر شده، اکثر بارتباط تقرر حکمرانان جدید عربی و یا جنگهای بین الایالتی و یا ترصدات ترانزیتی از طریق خراسان به سیستان و غیره، ولی در هیچ جای این تاریخ جالب که دروصف بی نظیر بودن آن دانشمند شهیر ایران ملک الشعرا بهار تقریظی در ٣٦ صفحه بقلم خود نوشته، نامی از خراسان بحیث یک کشور مستقل و یا یک امپراتوری که قوی کوشان وعلی یاور وبالاخره پوهنمل کامجو ( قبلاً عضوحزب دموکراتیک خلق واکنون اوقی وکلان کار گروه”ستم ملی”) ادعا دارند، دیده نمیشود. برای آنکه ادعای پوچ وغیر مستند قوی کوشان، علی یاور واوقی کمونست ستمیشعار کامجو و سایر جیره خواران دسترخوان امید و ستم ملی که«خراسان» را نام قدیم افغانستان قلمداد میکنند، عناد انگیز و باطل شمرده شود، اینک من چند مثالی از تاریخ سیستان برای ملت شریف افغانستان اقتباس مینمایم تا ملتفت شوند و قضاوت نمایند که خراسان متشکل از چه و از کجا بوده است:
” … گرشاسپ بدرگاه افریدون آمد و از آنجا به سیستان آمد و نهصد سال پادشاه سیستان بود. وضحاک را بروزگار او به سیستان هیچ حکم نبود، وهمه زابل و کابل و خراسان را ضحاک داشت، بگرشاسپ باز داشته بود.” (ص ٦)
ازاین عبارت معلوم میشود که درعهد گرشاسپ و ضحاک، زابل و کابل و خراسان سه ایالت علیحده بودند.
” بازگشتیم بحدیث سیستان، بوعاصم به سیستان بزرگ گشت ومحتشم گشت، بالشکر بسیار از سیستان برفت که خراسان بگیرم و عتاب بن علا را برسیستان خلیفه کرد، و بوداود برخراسان والی بود و خبر سیستان بدو رسیده بود که بوعاصم قصد خراسان دارد.”( ص ١٣٩)_ از این عبارت معلوم میشود که سیستان در صدد تسخیر خراسان بوده است.
بهنگام خلافت هادی” هادی فضل بن سلیمان راخراسان داد و باقی سیستان تمیم بن سعید را داد، وتمیم بسیستان اندر آمد روز شنبه هشت روز مانده از صفر سنه تسع وستین ومائه …” (ص ١۵١)_ از این عبارت معلوم میشود که خراسان جزئی از سیستان بوده است.
“… وداود بشر مهلبی از بزرگان بود، سیستان او را داد هرون رشید، و داود براه خراسان بسیستان آمد روز پنج شنبه یازده روز رفته از شهر ربیع الاول سنه ست وسبعین و مائه…” ( ص ١۵٣)_ از این عبارت معلوم میشود که ایالت خراسان دراین وقت در بین فارس وسیستان قرارداشت.
” آمدن علی بن عیسی به سیستان و روزگاری اینجا ببود و حمزه به نیشاپور شد و آنجا حرب کرد برعلی بن عیسی، … باز حمزه برفت سوی خراسان شد چون دانست که اینجا هنوز برآن گروه برنیاید، وعلی بن عیسی براثر وی با سپاه برفت روز پنجشنبه سیزده روز گذشته از شوال سنه ثمن وثمانین ومائه … و علی بن عیسی نامه کرد سوی امیر المؤمنین هرون الرشید و آگاه کرد که مردی از خوارج سیستان برخاستست وبخراسان و کرمان تاختنها همی کند و همه عمال این ناحیت را بکشت و دخل برخاست و یکدرم و یک حبه از خراسان و سیستان و کرمان بدست نمی اید، پس رشید بیعت کرد مامون پسر خویش را برهمه ولایات مسلمانی اندر سنه ثمان وثمانین ومائه، وخود بنفس خویش رشید بیامد تا ری که بخراسان آید، بحرب حمزه… پس رشید علی بن عیسی راعزل کرد از خراسان وفرمان داد که مال او همه برگیرند وبستانند وهرثمه بن اعین راخراسان داد…”( ص١۵٩-١٦١)_ ازاین عبارت برمی آید که سیستان وخراسان وکرمان سه ایالت علیحده بوده ونیشاپوراز توابع خراسان بوده است.
” ومستعین، طاهر بن عبدالله رابرخراسان بداشت، پس چون کاریعقوب بسیستان قرارگرفت عمرو را برسیستان خلیفه کرد… روز دوشنبه هشت روز باقی از رجب سنه ثمان واربعون ومایتی ، المستعین بالله خراسان محمدبن طاهر بن عبدالله را داد وعهد نامه فرستاد، وخوارج بیشتر نزدیک یعقوب آمدن گرفتند، باز یعقوب عزیز بن عبدالله را برسیستان خلیفه کرد….”( ص ٢٠۵) _ از این عبارت و متباقی داستان بقدرت رسیدن یعقوب لیث ( در ٢٤٧هق) برمی آید که نهضت ملی یعقوب لیث صفاری از سیستان برخاسته وخراسان که بدست حکمرانان طاهری اداره میشده، یعقوب برای تسخیر خراسان بجنگ پرداخته و بعد از جانب خود حکمران خراسان را مقرر کرده است.
“و عبدالرحیم خارجی که برخاسته بود از کوه کروخ وخویشتن امیرالمومنین نام داده ولقب کرده المتوکل علی الله، و ده هزار مرد برخویشتن جمع کرده از خوارج وگروه های هری واسفزار ونواحی خراسان فرو گرفته و تاختنها همی کرد…” ( ص ٢١٧) از این عبارت برمی آید که هری واسفزار از نواحی خراسان آنوقت بوده اند.
در دوره اموی ایالت خراسان ضیق تر بوده ولی در دوره عباسی بیشتر وسعت یافته و رویهمرفته متشکل از نیشاپور، طوس، هرات، اسفزار، فوشنگ، مرو، سمرقند، بلخ و بادغیس و خوارزم بوده وسیستان متشکل از زرنج، جوین ، فراه ، بست، زمینداور، والرخج (قندهار)وغیره بوده است. درحالیکه زابل وکابل درجنوب وکرمان وفارس در غرب ایالات دیگری بودند که بعد ها در ظرف ١٢٠٠ سال دوره های سلاطین وحکمرانان بومی این منطقه، این حدود اربعه چندبار مخلوط و دگرگون شده، بنحویکه خراسان یک دوره با دوره دیگر بسیار متفاوت بوده است. دوره های تاریخی بعد از ٢٠٠ سال اول استیلای عرب، در ظرف ١٢٠٠سال بعد بدین قراراند: دوره طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، غوریان، خوارزمشاهیان، مغولان وحشی، تیموریان، صفویان فارس، مغولهای متمن(بابر واولاده اش)، هوتیکیان قندهار، ابدالیهای هرات، دورۀ نادرافشار، دورۀ احمدشاه ابدالی درانی، دورۀمحمدزائی.
باستناد متون تاریخ و رویداد های تاریخی، شکل جغرافیائی وحدود اربعه ایالات خراسان، سیستان، کرمان، فارس، زابل وکابل در هریک دوره های فوق بنحوی تغییر وتحول کرده بوده که بعد از مرگ نادر افشار به هنگام تاسیس کشور افغانستان توسط احمدشاه درانی (٢۵٩ سال قبل) منطقۀ مشخصی بنام خراسان باقی نمانده بود، چونکه نادرافشار فارس و کرمان و خراسان و سیستان و زابل و کابل و هند را در امپراطوری فارس افشاری مخلوط کرده بود. افغانستانی که احمدشاه درانی تاسیس نمود مخلوطی از خراسان(هرات وبلخ ومشهد ونیشاپور)، سیستان، زابل وکابل، خیبر،کورم وبنگش، دیره جات، کشمیر، ملتان و سند بود که همه را قبلاً نادر افشار تسخیر کرده بود لهذا سوال ما از بچۀ خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان وکامجو وغیره اینست که مقصد شان از نام خراسان کدام خراسان است؟ اگر مقصد شان از خراسان دوره نادرافشاراست، بفرمایند نیشاپور ومشهد را از ایران و مرو وسمرقند را از کشورهای از بکستان و ترکمنستان واپس بگیرند، درآنصورت ما هم حاضریم نام افغانستان را به خراسان تعویض کنیم. اگر مقصد شان خراسان دورۀ مشخص ١٤٠٠ ساله از جمله دوره های مافوق الذکر باشد،لطفاً ساحۀ جغرافیائی وحدود اربعه و نام شهر های آن را بیرون نویس کنند تا افغانها ببینند که متشکل ازکدام اراضی وبکجاست تا بعداً در باره اظهار نظرشود. در غیرآن، با نام خشک وخالی خراسان نه خود را بازی بدهند ونه مردم را.
مایکی دوبار قبلاً نوشتیم، اما بچۀ خالۀ خوجه ئین به یک حقیقت ساختمانی بارتباط ترکیب کلمات در زبان نمیخواهد تن بدهد که خراسان یک کلمۀ ترکیبی است متشکل از «خُــر + استان = خراستان» ولی صوت/ت/ این کلمه باساس تحول مورفونیمیک که برای سهولت تلفظ در هر زبان صورت میگیرد، حذف شده و«خراسان» تلفظ شده است.
در زبا ن دری (فارسی) کلمۀ /آستان/، اسم مکان، بمعنی کفشکن(کوشکن) دربار، زیارات متبرکه وغیره بکار رفته و ترکیبات مختلف ازآن ساخته شده، مثلاً آستان گردان، آستان گردون، استان آدم، آستان فنا، آستان سعادت، آستان عالیشان وغیره که بعضاً اسم معنی تلقی میشوند، وهم برای مزارات متبرکه بکار رود: آستان سعدی، استان پیرگیلانی، استان قدس رضوی(مشهد)،وغیره.
از همین کلمه استان که مفهوم اسم مکان را دارد، در تلفظ فارسی ایرانی کلمهً/ اُستان(بضم اول) ساخته شده که معنی ایالت یا ولایت دارد وترکیباتی از قبیل استاندار واستانداری از آن ساخته شده است… اما در زبان دری افغانستان همان کلمهً /آستان/ به / اِستان/(بکسر الف) تحول کرده، مثلا،استان سرای، محل استراحت یا خوابگاه وهمچنین همین کلمۀ اِستان بحیث پسوند با کلمات دیگر، اسم مکان خاص واسم مکان عام وهم اسم زمان میسازد، مثلاً: افغانستان، پاکستان، ریگستان، زمستان وغیره_ اسم زمان.
بچۀ خالۀ خوجه ئین ادعا دارد که نام و کلمه افغانستان در قدیم نبوده و توسط انگلیسها در ١٨٠١ م ساخته شده، اما او بصیرت علمی ندارد و نمی فهمد که از یک طرف کلمۀ «افغان» قدامت ١٤٠٠ ساله دارد چونکه توسط عربها معرب شده و قبل برآن با تلفظ «اپگان» قدامت چندهزار ساله داشت، و در صورتیکه هندوها کلمۀ / هندو / را باپسوند فارسی (اِستان) یکجا کرده واز آن نام «هندوستان» را ساخته اند، چرا احمدشاه درانی و قبل برآن افغانهای باستان، ازکلمۀ / افغان / با پسوند( استان) که در زبان خودشان وجود داشته ، نام «افغانستان» را نساخته باشند؟
کاندیدای اکادمیسین سیستانی، تاریخنامه هرات از سیفی هروی (نوشته شده در قرن هفتم هجری) را مثال آورده که درآن کلمه افغانستان بیش از ٣٠ بارآمده است ، واین مطلب با ایزاد اسناد و مدارک دیگر قبلاً در مجلۀ آئینۀ افغانستان( شماره٩۵) مورخ جولای ٢٠٠٤ درصفحه ٢٩گزارش یافته است، اما بچه خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان میگویند که آن افغانستان_ افغانستانی که بیش از ٣٠ بار در تاریخ سیفی ذکر شده_ در منطقه تیرا وباجور بوده است!
درست است که نام افغانستان درتاریخ سیفی با حدود اربعه امروزی افغانستان وبا حدود اربعه افغانستان دوره احمدشاهی فرق داشته است، اما آیا نام خراسان قرن دوم هجری با خراسان دوره احمدشاهی وخراسانی قوی کوشان و بچه خاله خوجه ئین که امروز مدعی آن اند، از نظر موقعیت وحدود اربعه فرق نکرده است؟؟ با این نوع مردم که خبرت وبصیرت ندارند، ولی جهالت بسیار، چه میتوان گفت؟!!( وقالوسلاما).
اما ما به هیچکس وناکس اجازه نمیدهیم که نام افغانستان عزیز را به نام خراسان و یا به نام دیگری تعویض کنند. مردم ما وپدران ما وفرزندان ما با این نام زاده شده اند وبا آن خو وبوی گرفته و برای بقای این نام جان های شیرین خود را قربان کرده اند. کشورهای همسایه وکشورهای جهان سرزمینی که ما درآن زندگی میکنیم به نام افغانستان میشناسند، وبه همین سبب همگی باشندگان این سرزمین بنام افغان شناخته میشوند، بنابرین هرکسی که برای تعویض نام کشور تلاش میکند، هدفش برهم زدن آرامش نسبی بدست آمده پس از سه دهه جنگ وخون ریزی در این کشور بلاکشیده است وچنین اشخاصی که میخواهند یک بار دیگر کشور ومردم ما را به آشوب بکشند وخود سود ببرند، قابل بخشایش نیستند ومی بایستی از سوی ستره محکمه افغانستان مورد بازخواست ومحاکمه قرارگیرند تا درس عبرتی باشد برای دیگر ماجراجویان وآشوب گران حرفه ئی. چنین درخواستی ولو از سوی هر گروه ویا هرحزب وتشکلی هم که ارائه شود، خلاف مصالح ملی تشخیص داده میشود و باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. من ازروشنفکران ملیگرا ووطن دوست افغان تقاضا میکنم تا برضد دسایس تازه ایکه از سوی محافل شناحته شده و بدنام سازماندهی میشود هوشیار باشند وبا افشای به موقع دسایس شان، مشت محکمی بردهن چنین یاوه سرایان بکوبند تا برجای خویش بنشینند ومردم ما آرام بگذراند تا به کار وبار زندگی خود برسند ولب نانی برای چند سرعیال سرونیم سرخود تدارک ببیننند، نه اینکه باز دنبال یک ادعای پوچ وبی مورد روز خود را گم کنند وخدای ناخواسته بجان هم بیفتند تا جناب قوی کوشان وجوانکی نامجویا کامجو برمرکب کام خود سوار بشوند.
افغانستان از دونیم صدسال باینطرف نام کشور ماست وهزارها کتاب توسط انگلیسها، فرانسویها، جرمنها، روسها، ایتالویها، امریکائیها و ترکها در بارۀ تاریخ افغان وفرهنگ افغان نوشته و چاپ شده ودنیا وهم ملت افغان همین نامرا برسمیت شناخته واتباع افغانستان را “افغان” شناخته وخوانده اند، بگذار چند نفر لق لق کنند و روهای خود را سیاه ساخته خود را افغانستانی یا هر چیزدیگری که میخواهند بخوانند، نام افغان وافغانستان جاودان واین کشور، کشور افغان خواهد بود. ختم.

سه شنبه 30 دی 1387


متن بالا از افغان میتینگ برداشت شد :
http://www.afghanmeeting.com/viewtopic.php?f=7&t=760&sid=e0a8bbc9402d07df18bc425e1aa9b5c0

————————————————–

شقایق شاهی نوشته است:
جناب آقای افغانی
نخست آنکه تغییر نام افغانستان بحث امروز و دیروز نیست هدف شما از اینکه در متنتان تا این اندازه به ارد بزرگ و احمد شاه مسعود و حتی فرزند او دشنام داده اید چیست؟

دوم این آقای پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان نمی داند ادب چه معناست ؟ چرا انسانهای آزاده ایی که دلشان برای افغانستان می تپد را ناخلف می داند و می دانید ؟

سوم مگر احمد شاه مسعود نبود که تا آخرین لحظه عمر از ناموس افغان محافظت نمود ؟ کی او با شوروی بر علیه مردم افغانستان قرارداد امضا کرد؟

چهارم مشخص است که این آقای هاشمیان اصلا افغانی نیست چون اگر بود به آزاد کنندگان کشور از چنگال پاکستان و عربها دشنام نمی داد .

پنجم راستی نام واقعی شما چیست ؟ آیا شما هم سیدی دیگر هستید ؟

ششم این آقای هاشمیان کیش شخصیت دارد و در کتاب زندگی امیر دوست محمدخان،امیر کابل آن را به خوبی نشان داده است (( در این کتاب ما باشخصیت روحانی وبا نفوذ کُـنـــر مرحوم سیدهاشم کنری که عم سید صفدرپدر سیدجمالدین افغانی وپدرپدر بزرگ دکتور سید خلیل الله هاشمیان(مترجم کتاب) میشود، آشنا میشویم. دکتور هاشمیان در این کتاب (صفحات 249_258) درحاشیه یک رخداد تاریخی از مقاومت سید هاشم خان کنری در برابر قوای انگلیس یاد کرده ونیز به معرفی سید هاشم کنری وسلسله نسب وی پرداخته است که نشان میدهداین خاندان از اخلاف سید علی ترمذی معروف به پیر بابا از مخالفین سرسخت پیر روشان انصاری بوده واسلاف سیدجمالدین افغانی هنوز درولایت کنرافغانستان از خود قلعه وزمین وباغ وعقار ونام ونشان معلومدار دارند. ))

هفتم امثال شما و هاشمیان ها نمی توانید با پناه بردن به کمک های پس پرده ازبکستان و ترکیه ماهیت واقعی خویش را پنهان سازید مشخص است که جماعتی مانند شما در اعتلافی نانوشته با پشتونهای چهارآتشه خواستار نابودی فرهنگ باستانی افغانستان و نفی اشخاص ملی هستید .

:97:

afghani نوشته است:

دخترک صنف اولي آهسته تر سخن بگو
احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .
من سید نیستم و نامم هم علی احمد قندهاری می باشد . پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان بسیار آزاده تر از آن هست که شما اندیشه می کنید . جوانکی مانند شما حیف است که اینچنین توصیفاتی می کنید ، از راه کج برگردید .

پس از این مقاله در افغان میتیگ بحث دامنه داری بوجود آمد که در نهایت تبدیل به یک کتاب با عنوان ” نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان” از سوی خانم شقایق شاهی شد .
کتاب را در آدرس زیر ببینید :

http://tajikam.com/forums

این کتاب جنجالها آفرید بخصوص مخالفین (پشتونهای افراطی متمایل به طالبان و مخالف زبان فارسی)
هم اکنون پس از سه سال از نوشتن این کتاب همچنان شاهد ادامه درگیریها در فیس بوک بر سر آن هستیم و تقریبا روزی نیست که در آنجا به ارد بزرگ و احمد شاه مسعود توهین و فحشی داده نشود ! البته آزادگان بسیاری هم هستند که در آنجا از این بزرگان دفاع می کنند آدرس صفحه فیس بوک زیر :

http://www.facebook.com/pages/nqsh-ard-bzrg-w-ahmdshah-mswd-dr-tghyyr-nam-afghanstan-bh-khrasan/67877331655

Leave a Comment more...